Back To Top
پروژه ها
شماره 110 خردادماه 1396
به همین سادگی (سرمقاله)

16 سال پیش یکی از نویسندگان مطبوعات، در روزنامه ايران مورخ ١٥ ارديبهشت سال ١٣٨٠ مقاله ای نوشت که به نظر می رسد، همین دیروز نوشته شده. "اتفاقي كه اين روزها در خيابان فاطمي مي افتد، اتفاقی «غم انگيز» است که هر چهار سال يك بار تكرار مي شود. نامزدها مي آيند تا يك عكس يادگاري بگيرند، عکس تلخی كه «ضعف قانون» و «ناتواني مجريان و قانونگذاران» در اصلاح و تغيير قانون انتخابات را نشان مي دهد. این روزها حق قانوني داوطلب شدن برای ریاست جمهوری، تبدیل به ضعف قانون شده."
آخرین دوره ثبت نام داوطلبان ریاست جمهوری در ماه گذشته، بیش از اینکه شبیه صحنه انتخابات یک کشور هشتاد میلیون نفری باشد، شبیه یک نمایش کمدی بود. 1636 نفر برای این پست ثبت نام کردند. کوچک ترین داوطلب 5 ساله بود و مسن ترین آنها 92 سال داشت. تعدادی از کاندیداها به اعتراف خود، بی سواد بودند، بعضی حتی مدرک تحصیلی مقطع دیپلم را نداشتند. یکنفر تخصصش کاراته بود و چند حرکت نمایشی برای خبرنگاران اجرا کرد. شخص دیگری که موهای بلندی داشت موهایش را تکان داد و باعث انبساط خاطر تماشاگران شد. یک نفر فارسی و انگلیسی شکسته بسته را به صورت حیرت آوری مخلوط صحبت می کرد. دو نوجوان دوقلو با هم ثبت نام کردند تا یکی رئیس جمهور شود و دیگری معاون اول. از آن میان کمتر از بیست نفر تا حدودی سابقه کار سیاسی داشتند و برای عموم مردم شناخته شده بودند.
ما قرار نیست چرخ را دوباره اختراع کنیم. اگر مشکلی وجود دارد می توانیم با استفاده از تجربه سایر کشورها، راه حل مناسب را پیدا کنیم. در اکثر کشورها داوطلبان ریاست جمهوری از طرف احزاب سیاسی معرفی می شوند. حالا که ما حزب و تحزب جدی نداریم، بهتر است برای جلوگیری از این نمایش کمدی درام، از روش های دیگر استفاده کنیم، مثلاً شیوه فرانسوی ها می تواند برای ما کار ساز باشد. در فرانسه هرکس بخواهد کاندید شود، باید امضاء پانصد نفر از افراد سرشناس اجتماع، مانند نمایندگان مجلس، قضات، وکلای صاحب نام، پزشکان سرشناس، اساتید دانشگاه، مدیران صنایع بزرگ، شهردارها، استانداران و افرادی از این قبیل را کسب کند. فرانسوی ها می گویند، کسی که قرار است رئیس جمهور شود، باید لااقل در آغاز کار آراء 500 نفر از افراد موجه اجتماع را با خود داشته باشد. همین تمهید کوچک باعث شده، فقط تعداد انگشت شماری از افراد اصلح ، بتوانند کاندید ریاست جمهوری فرانسه شوند. به همین سادگی.
در آذر ماه سال 1389، زمانی که فشار سوبسیدها به بودجه کشور و منابع طبیعی و محیط زیست به مرحله طاقت فرسائی رسید، دولت تصمیم گرفت برای کاهش فشار، به تدریج یارانه شانزده قلم کالا و خدمات از قبیل مواد سوختی، مواد خوراکی، آب و برق را هدفمند کند، یعنی سوبسید را از روی قیمت آنها بردارد. از طرفی برای اینکه به اقشار آسیب پذیر فشار وارد نشود، قرار شد بخشی از صرفه جوئی ها، به صورت نقدی به نیازمندان پرداخت شود. در عمل صد و ده درصد مردم کشور، اعم از فقیر و غنی یارانه نقدی دریافت کردند. در واقع اگر در صندوق دولت پول اضافه ای وجود داشت و قرار بود مانند گوشت قربانی بین همه تقسیم شود، روشی که اعمال شد خوب بود. ولی این شیوه باعث شد هزینه های مستمر و سرسام آوری به بودجه کشور تحمیل شود. در نهایت طرح با شکست روبرو شد و طبق آمار وزارت امور اقتصاد و دارایی، بعد از پرداخت یارانه نقدی، خانوار بیشتری به زیر خط فقر رفتند.
در اکثر کشورهای جهان وقتی بخواهند به اقشار آسیب پذیر کمک کنند. اول برای متقاضیان شرایط خاصی در نظر می گیرند، سپس ثبت نام می کنند، در مرحله بعد متقاضی باید داشتن شرایط خود را اثبات کند، شرایطی مانند وضعیت شغل، مقدار درآمد، وضعیت تاهل، تعداد افراد تحت تکفل، کهولت، ازکار افتادگی و مسائلی از این قبیل. در پایان فقط نیازمندان واقعی شامل یارانه می شوند. اگر در کشور ما هم اعلام می شد متقاضیان باید ابتدا ثبت نام کنند و درآمد خود را اعلام نمایند، سپس فقط درآمد کسانی که متقاضی هستند، از کانال های مختلف مانند بانک ها، اداره مالیات و اصناف کنترل می شد، به احتمال زیاد بیش از نیمی از مردم به کلی ثبت نام نمی کردند. 20 درصد هم در مرحله ارزیابی ریزش می کردند و فقط 30 درصد از اقشار آسیب پذیر واقعی، باقی می ماندند. یعنی هزینه دولت به یک سوم تقلیل پیدا می کرد، به همین سادگی.
همه کارشناسان می دانند که خطرناک ترین بخش بحران آب مربوط به آب شرب است، زیرا این بخش با سلامتی و رفاه مردم سر وکار دارد. ظاهراً اگر 20 درصد از مصرف فعلی آب شرب کاسته شود، می توان بحران را در بخش آب شرب کنترل کرد. برای کشوری که دو برابر کشور های پیشرفته و پر آب دنیا، آب مصرف می کند، بیست درصد صرفه جوئی کار آسانی است. این صرفه جوئی با دو چیز تحقق پیدا می کند، کار فرهنگی و استفاده از وسایل کاهنده مصرف. تا زمانی که وسایل ارتباط جمعی به فرهنگ سازی مصرف بهینه، به عنوان یک نوع تبلیغات تجاری نگاه می کنند و برای گسترش آن در خواست پول می کنند، فرهنگ سازی بسیار کند اتفاق خواهد افتاد. اگر صدا وسیما که یکی از مهم ترین عناصر فرهنگ سازی است، دچار کمبود بودجه برای ترویج فرهنگ مصرف بهینه است، بهتر است دولت ردیف بودجه اختصاصی برای این کار در نظر بگیرد تا کار فرهنگ سازی لنگ نشود. به همین سادگی.
تا زمانی که کنتور مصرف کنندگان مشترک باشد و قیمت آب درحد رایگان، نمی توان امیدوار بود که مردم انگیزه صرفه جوئی داشته باشند. واقعی سازی قیمت آب نیز احتیاج به یک برنامه ریزی دقیق دارد تا قیمت آب مازاد بر مصرف معقول، به شیوه پلکانی، تا حدی اضافه شود که مردم ترجیح دهند به جای پرداخت پول آب، از وسایل کاهنده مصرف استفاده کنند. مسئولان آب کشور نیز باید باور کنند که جدا سازی کنتور کار غیر ممکنی نیست، زیرا با استفاده از تکنولوژی های جدید و کمک موسسات خصوصی می توان مصرف هر مشترک را جداگانه محاسبه کرد. به همین سادگی.
برای مشکل آب شرب باید حرکات مثبتی انجام داد. متاسفانه تا زمانی که یک چشم ما به آسمان و چشم دیگرمان به سد ها و چاه ها و تلمبه ها و خطوط انتفال آب است، شرایط روز به روز بدتر خواهد شد.
حل مشکل تغییرات آب و هوا، نیاز به انرژی هسته ای دارد
دیروز یک میلیارد نفر در جهان بدون دسترسی به برق روز خود را گذراندند. دو و نیم میلیارد نفر هم برای پخت و پز یا گرما شدن، به سوخت تمیز دسترسی نداشتند. برای ما همدلی نکردن با مردمی که در جلو دیدگاه ما نیستند کار ساده ای است، تا زمانی که عواقب مشکلات به صورت گرم شدن کره زمین، گریبان خود ما را بگیرد. ۲۵ سال است که از تصویب توافقنامه کیوتو می گذرد و در این مدت دنیا برای حل مشکل گرم شدن زمین فعالیت هائی کرده. آخرین حرکت جهانی، توافقنامه آب و هوایی پاریس بود که دو سال قبل به امضاء 175 کشور رسید.
چند سالی است که بیشترین رشد گاز کربنیک از طرف کشور‌های در حال توسعه است، کشورهائی مانند چین، هند، آفریقای جنوبی، اندونزی و برزیل. فشار آوردن به این کشورها برای کنترل تولید گازهای گلخانه ای باعث جلوگیری از رشد اقتصادی آنها و فقیر تر شدن مردمانشان می شود. برای کنترل گرمایش آب و هوا، باید انتشارگاز کربنیک که عامل گرم شدن هوای زمین است، به صفر برسد. در حالی که طبق ارزیابی آژانس اطلاعات انرژی آمریکا، انتظار می رود انتشار گاز کربنیک در۳۰ سال آینده همچنان افزایش پیدا کند. این شرایط مشخص می‌کند که اگر یک فکر اساسی برای کنترل گازهای گلخانه ای نشود، ما مسابقه را به سوخت‌های فسیلی باخته ایم. در حال حاضر سالیانه حدود ۱۰گیگا تن کربن به جو کره زمین اضافه می‌شود، این مقدار علاوه بر ۵۵۰ گیگاتنی است که تاکنون وارد شده. یعنی ۳۰ سال دیگر، ما ۸۵۰ گیگا تن کربن در جو و آب دریاها خواهیم داشت، که احتمالاً باعث اسیدی شدن اقیانوس‌ها و افزایش دمای متوسط جهان به مقدار ۲ تا ۴ درجه سانتی‌گراد خواهد شد. با این پیشبینی علمی وظیفه ما جلوگیری از آن است و نه قبول کردنش.
در جهت دستیابی به اهداف توافق پاریس، هر ملتی انرژی جایگزین خود را بر اساس منابع انرژی و نوع آب و هوا و شیوه توسعه خود انتخاب می کند. ایالات متحده تا قبل از تصمیم جدید ترامپ قرار بود از گاز طبیعی استفاده کند. آلمان چون به اندازه کافی پول و تکنولوژی دارد می خواهد از انرژی باد و خورشید استفاده کند. فرانسوی‌ها و انگلیسی‌ها علاقه‌ خود را به انرژی هسته‌ای نشان داده‌اند. اروپای شرقی، همچنان به شدت به گاز طبیعی که از روسیه می‌آید و ذغال سنگ وابسته است. اما چین تصمیم دارد هم چنان به استفاده از ذغال سنگ ادامه دهد. اگر بخواهیم بدانیم چرا ذغال سنگ برای چین مهم است، باید به یاد داشته باشیم سی و پنج سال پیش۸۰ درصد جمعیت چین زیر خط فقر زندگی می‌کرد و درآمد سرانه چینی ها فقط روزی ۱/۹ دلار بود. در سال ۲۰۰۰، تنها ۲۰ درصد جمعیت چین زیرخط فقر بود، شاهکاری که در‌خور توجه است. چین از طریق نیروی کار و انرژی ارزان، صنایع زیادی را راه اندازی کرد و حجم صادرات شگرفی ایجاد کرد. مردم تغذیه بهتری پیدا کردند، آب رسانی و برق رسانی به اقصی نقاط چین انجام شد، فاضلاب و اگو تاسیس شد، بیماری‌های روده‌ای بشدت کاهش یافت، ولی در ازای این پیشرفت ها مقدار زیادی گاز گلخانه ای نیز به جو زمین تحمیل شد. امروزه بیشتر مرگ و میرهای چین ناشی از آلودگی هوا است، زیرا مردم به سوخت مناسبی برای آشپزی و گرمایش دسترسی ندارند و به سوزاندن ذغال سنگ، چوب و فضولات حیوانات ادامه می دهند. پیش بینی می شودکه در۲۰۴۰ سال که سال هدف پیمان پاریس است، هنوز ۲۰۰ میلیون چینی به سوخت تمیز برای پخت و پز دسترسی نداشته باشند. هند هم باید نیاز‌های مردمش را برآورده کند و ناچار است این کار را با سوزاندن ذغال‌سنگ انجام دهد. گزارشات سازمان اطلاعات انرژی می گوید، مصرف انرژی حاصل از ذغال سنگ در هند، چهار برابر انرژی‌های تجدید پذیر است.
کشور‌های ثروتمند می‌توانند هر کاری را که بخواهند انجام دهند، اما کشور‌های فقیر فقط کاری را انجام می‌دهند که می‌توانند. رهبران کشور‌های فقیر و در حال توسعه، می خواهند بر مبنای منافع شهروندانشان تصمیم گیری کنند. آنها آنقدر امکانات و قدرت انتخاب ندارند که نگران مشکلات جهانی باشند. از حالا تا سال۲۰۴۰، بین۸۰۰ تا ۱۶۰۰ کارخانه جدید که با ذغال سنگ کار می‌کنند در جهان ساخته خواهد شد. اگر شما جزء افرادی هستید که نگران گرم شدن کره زمین هستند و هر روز به این فکر می‌کنید که باید کاری برای گرم شدن آب و هوا کرد، به یاد داشته باشید، هرکارخانه ذغال سنگ که روشن می‌شود، قرار است برای ۵۰ سال کار کند. پس چه باید کرد تا مصرف ذغال سنگ به موقع متوقف شود و پیشبینی های خطرناک به حقیقت تبدیل نشود؟
اگر به تمامی جایگزین‌هایی که وجود دارد توجه کنیم، تنها دو گزینه قابل قبول وجود دارد. اولی استفاده از انرژی هسته‌ای و دومی ایجاد نیروگاه های خورشیدی با پشتیبانی گاز طبیعی است. چه چیزی مانع رشد انرژی هسته‌ای می شود؟ ترمز پیشرفت نیروگاه های هسته ای، قوانین تاریخ مصرف گذشته و تفکرات کهنه است. حوادثی مانند چرنوبیل و فوکوشیما باعث شد که مردم جهان به تفکر نوین علمی در مورد ایمنی مواد رادیو اکتیو، اعتماد پیدا نکنند. بسیاری از مردم دنیا هنوز باور ندارند که می توان از راکتور‌های هسته‌ای جدید، با امنیت کامل و خیال راحت استفاده کرد.کشورهای دارای بمب اتم هم از ترس دست پیدا کردن سایر کشورها به بمب اتم، به این ترس دامن می زنند، در صورتی که خودشان از نیروگاه های اتمی استفاده می کنند. دیگران هم کافی است مقررات صنایع هسته‌ای را بهبود بخشند و آن را به دقت رعایت کنند تا بتوانند از انرژی هسته ای، بدون واهمه استفاده کنند.
یکی دیگر از ترمزها برای استفاده ار انرژی اتمی، انحصاری بودن صنایع اتمی در دست چند کشور خاص است. به دلیل اینکه بمب اتمی از دل انرژی اتمی بیرون آمده، این صنعت جایگاه خاصی در دنیا دارد و کشورهای عضو باشگاه اتمی به بقیه اجازه رشد و گسترش و رقابت را نمی دهند. در حال حاضر فرض بر این است که ساختن یک نیروگاه اتمی، به ۲۵ سال زمان و ۲ تا ۵ میلیارد دلار هزینه نیاز دارد. در حالی که متخصصان و افراد پرجرات که به دانش انرژی‌ هسته‌ای مسلط هستند، مدعی می شوند که می‌توان سالانه تا ۱۰۰ گیگاوات برق را از قرار هرکیلو وات ۵ سنت تولید کرد و حاضرند نمونه آن را تا سال ۲۰۲۵ تحویل دهند، تنها اگر به آنها اجازه داده شود.
ما نباید منتظر یک معجزه باشیم. دنیا به یک انتخاب قاطع نیاز دارد. بدیهی است اگر دانشمندان نتوانند انرژی اتمی را امن و ارزان و سریع تولید کنند، مجاز به تولید آن نیستند. فراموش نکنیم بسیاری از صنایع در آغاز راه، خطرناک و گران بوده اند. صنایع زمانی که به کنترل در می آیند و ارزان می شوند وارد بازار رقابت جهانی می شوند. ما نباید خود را در باورهای قدیمی زندانی کنیم، بلکه باید اجازه دهیم علم بال های خود را بر سر مردم جهان بگستراند.
سخنان جو لاسیتر(Joe Lassiter ) در تیرماه سال1395 June 28, 2016)) در انجمن TED
ترجمه بهداد خزاعلی

طرحی خطرناک بنام انتقال آب خزر به کویر مرکزی
می گویند خطرناک ترین زمان جنگل، زمانی است که ساکت است. مدتی است از پروژه انتقال آب خزر به کویر مرکزی خبر زیادی منتشر نمی شود. با توجه به اینکه اکثر کارشناسان خبره، اجرای این طرح را فاجعه آمیز دانسته اند. اکنون که در آستانه آغاز دوره دوازدهم ریاست جمهوری هستیم، این نگرانی وجود دارد که به دلایل سیاسی و مثلاً برای حل بخشی از مشکل بیکاری، اجرای این طرح سرعت بگیرد و زیان بزرگی به محیط زیست و منابع مالی کشور وارد شود. لذا برخود واجب دانستم باتوجه به نظریات کارشناسان، نگاهی به خطرات طرح انتقال آب خزر بیندازم.
به دلیل تشدید بحران آب در بیشتر مناطق کشور از سالیان قبل، فکر انتقال آب خزر به کویر مرکزی در ذهن مسئولان کشور ایجاد شد، تا شاید از این طریق، مشکل کمبود آب بخشی از کشور را برطرف شود. ایجاد کانال آبی که شمال و جنوب ایران را به هم متصل کند یک رؤیای دیرینه است، اولین بار چنین طرحی در سال ۱۳۴۵ توسط مهندس هومان فرزاد به سازمان پژوهش‌های علمی کشور ارائه شد. بر اساس طرح اولیه باید بین دریای خزر و خلیج‌فارس دریاچه‌هایی ایجاد می شد، تا این دو مخزن طبیعی آب به هم متصل شوند، سال‌ها بعد و در دوران پس از انقلاب نیز طرح دیگری توسط آقای مسعود قمی به نخست‌وزیر وقت ارائه شد که مسکوت ماند، مجدداً ساخت چنین کانالی در دوران دولت سازندگی مورد بررسی قرار گرفت در آنجا هم عقیم ماند وکار خاصی انجام نگرفت و در حد طرح باقی ماند، تا اینکه در 28 فروردین سال 91 علی رغم اختلاف نظرهای کارشناسان با مدیران دولتی، بر سر فواید و مضرات انتقال آب خزر به کویر و اثرات مخرب زیست محیطی آن، کلنگ طرح انتقال آب از دریای خزر به دشت مرکزی ایران در استان مازندران، توسط رئیس دولت دهم به زمین زده شد. قرار بود بخش نخست طرح در مدت 24 ماه به بهره برداری برسد. البته تاکنون که بیش از 5 سال از آن تاریخ می گذرد هنوز چیزی به بهره برداری نرسیده است و ظاهراً طرح در همان مقطع متوقف مانده.
آقای روحاني رئیس جمهور دوره یازدهم که با شعار دفاع از محیط زیست در انتخابات شرکت کرده بود، ضمن اعتراف به اين که طرح انتقال آب خزر به سمنان دارای مشکلات فراواني است، اعلام کرد: دولت وی طي ماه‌هاي آخر سال 94 محيط‌زيست را مكلف كرده كه اشكالات اين طرح را بررسي كند. رئیس جمهور اضافه کردند که تقريباً 80 درصد از مسائل بررسی شده و 20درصد مابقي نيز در حال بررسی است. چندی بعد دکتر ربیع فلاح جلودار استاندار مازندران، اعلام کرد این طرح در حد تحقیقات است و دولت تدبیر و امید که درواقع دولت محیط زیستی است و حفظ محیط‌زیست در سرلوحه کارش قرار دارد، بدون ارزیابی زیست ‌محیطی کاری انجام نمی‌دهد. وی گفت: در دولت گذشته با بیل و بولدوزر، اقدام به اجرای طرح انتقال آب دریای خزر به سمنان کرده بودند. دولت فعلی این کار متوقف کرد و طرح هم ‌اینک در حال بررسی است و مطمئن باشید دولت کاری را بدون ارزیابی زیست‌محیطی انجام نخواهد داد و همه جوانب طرح را بررسی خواهد کرد.
مشکل از جائی شدت گرفت که در فروردین سال 95 رئیس جمهور در سفری که به سمنان داشت اعلام كرد، مي‌توان آب را از درياي خزر به سمنان منتقل كرد و در عين حال همه مسائل محيط‌زيستي را مد نظر قرار داد، تا مشكلي به‌ وجود نيايد. وقتی‌ اکثریت مطلق متخصصان و منتقدان، انتقال آب خزر به کویر را تصمیمی غیر کارشناسی دانسته اند، چرایی ادامه این طرح در دولتی که باید به دیدگاه‌های محیط‌زیستی احترام بگذارد و کارشناسی را محور برنامه‌های خود بداند، پرسش مهمی است که باقی مانده و همچنان خطر ادامه طرح اتقال آب خزر به کویر مرکزی وجود دارد، زیرا انتقال آب دریای خزر و خلیج فارس رؤیایی است که دولت‌های قبل و بعد از انقلاب درگیر آن بوده‌اند. در این مدت هر بار که طرح انتقال آب دریای خزر به سمنان جدی شد، فعالان و متخصصان محیط‌زیست و منابع طبیعی اعتراض خود را به فاجعه بزرگ زیست ‌محیطی انتقال آب دریای خزر به فلات مرکزی ایران، اعلام کردند و قاطعانه خواستار جلوگیری از اجرای این پروژه مخرب شدند.
به اعتقاد کارشناسان و صاحب‌نظران، مطرح کردن چنین پروژه‌ای نشان از عدم درک اکولوژیک نسبت به پهنه‌های طبیعی هم چون بیابان، مرتع، جنگل و دریا دارد. شبیه این پروژه پیش از این در برخی از کشورها مانند عربستان، لیبی و اتحاد جماهیر شوروی (روسیه فعلی) تجربه شده و نتیایج اسفباری را باقی گذاشته. متاسفانه مدیران کشور می‌خواهند تجربه چند باره شکست‌خورده را بار دیگر تجربه کنند. درحالی‌که با آماده‌سازی زیرساخت‌های آبیاری مدرن و تنها ۳۰ درصد صرفه‌جویی در مصرف آب کشاورزی، لزوم اجرای چنین طرح‌هایی به کلی از بین می رود. نمک باقی‌مانده از شیرین کردن میلیون‌ها مترمکعب آب خزر، اگر به دریا بازگردد غلظت نمک را در آب منطقه بالا می‌برد و اکوسیستم ساحل را تحت تأثیر قرار می‌دهد و اگر در خارج از دریا تخلیه شود مشکلات زیادی را برای منطقه ایجاد خواهد کرد و حیات را تا شعاع وسیعی تحت شعاع قرار می‌دهد و زندگی گیاهان و جانوران را با خطر مواجه می‌کند. نابودی اکوسیستم دریای خزر و هجوم ریز گردهای نمک در شمال کشور، نابودی جنگل‌ها در مسیر البرز و گسست اکولوژیک در طبیعت، فجایعی است از این تفکر به‌اصطلاح توسعه مدارانه که کوچک‌ترین توجهی نسبت به توان تاب‌آوری طبیعت و توسعه پایدار سرزمین ندارد، تنها گوشه ای از اتفاقاتی است که با انتقال آب دریای خزر رقم خواهد خورد. از طرفی دریای خزر میان پنج کشور ایران، روسیه، ترکمنستان، قزاقستان و جمهوری آذربایجان مشترک است و بعد از تقسیم‌بندی این دریا میان کشورهای تازه استقلال ‌یافته شوروی سابق، سهم ایران از این دریاچه از ۵۰ درصد به 3/11درصد کاهش یافته. بعد از تعیین رژیم حقوقی خزر توافق شد هرگونه بهره‌برداری و عملیات در این دریاچه با توافق همگانی انجام شود کما این‌که ساخت جزیره در خزر توسط جمهوری آذربایجان اعتراضات کشورهای همسایه ازجمله ایران را در پی داشت. کاملاً منطقی به نظر می‌رسد که بهره ‌برداری از آب خزر و انتقال آن به منطقه‌ای در داخل خاک کشور با عکس‌العمل کشورهای صاحب حق در این دریاچه همراه باشد.

پرفسور عطاءالله قبادیان عضو هیئت‌علمی دانشگاه وین اتریش در رابطه با اثرات زیست‌ محیطی انتقال آب دریای مازندران به سمنان می‌گوید: با اطلاعاتی که من از سال ۱۳۷۰ از دریای مازندران دارم، این دریا با کمبود حدود هشت‌تا ۱۰ میلیارد مترمکعب آب مواجه است، یعنی دارای بیلان منفی است و برداشت آب از این دریاچه، در ابعاد ۲۰۰ تا ۵۰۰ میلیون مترمکعب در سال، در صورتی امکان‌پذیر است که جایگزینی صورت گیرد. جایگزینی بدین‌صورت است که باید سرشاخه‌های قطع شده از طرف هر پنج کشور همسایه خزر، پس داده شود و یک سری کارهای سامان‌دهی، همچون تقویت سرشاخه‌ها و بازسازی حوزه‌های آبخیز انجام شود. وی می گوید: هرچند غلظت آب دریای مازندران پایین‌تر از دریاهای معمولی است، ولی آبی که از دریای مازندران برداشت می‌شود، نباید در ساحل تصفیه و نمک آن در دریای مازندران ریخته شود. بلکه در صورت لزوم آب خزر باید مستقیماً به مرکز ایران برود و در آنجا باانرژی خورشیدی تصفیه شود، بنابراین اساس طرح تصفیه آب در مازندران اشتباه است، زیرا ما حق نداریم در مازندران آب‌شیرین‌کن بگذاریم. این امر یک فاجعه است. پرفسور قبادیان همچنین می گوید: در منطقه ساحلی مازندران ما باید نوار عریض جنگلی ایجاد کنیم که تا گرگان را بپوشاند. چراکه اگر ذره‌ای اختلال در آب دریای این منطقه صورت گیرد، کویر از سمت گرگان پیشروی خواهد کرد، در صحرای ترکمنستان تالاب‌های وجود دارد که سالیانه ده‌ها میلیون تن نمک را از دریا جذب و در آن منطقه انباشته می‌شود، اگر اختلالی در منطقه رخ دهد امکان پیشروی شوره‌زارها افزایش می‌یابد. ازاین‌رو، کار کارشناسی بسیار دقیقی برای سامان‌دهی این امر نیاز است.
آقای دکتر علی محمد شاعری ریاست کمیسیون کشاورزی و منابع طبیعی مجلس نیز از مخالفان طرح انتقال آب خزر به فلات مرکزی و سمنان هستند و معتقدند این انتقال آب به صلاح نیست و در سمنان با مشکل روبرو خواهد شد. به نظر ایشان اساساً دریای خزر دریاچه و دارای اکوسیستم بسته است و ازلحاظ زیست‌محیطی بسیار شکننده است وکوچک‌ترین دست‌کاری در اکوسیستم دریای خزر می‌تواند موجب به‌هم ‌ریختگی و اختلال در کل دریای خزر شود. ایشان می گویند اصولاً در اکوسیستم‌های آبی و پهنه‌های این‌چنینی کارشناسان زیست‌محیطی توصیه نمی‌کنند که برداشت آب انجام شود، یا شیرین سازی انجام گیرد، چون فرایند شیرین سازی اثر نامطلوبی بر اکوسیستم دریای خزر دارد و مهم‌ترین آسیب آن، افزایش غلظت شوری آب، به هم زدن بستر زایش، اختلال در شرایط زیستی آبزیان دریایی، کاهش سطح آب و پس‌روی آب دریای خزر خواهد شد. در مقصد نیز اگر انتقال آب و میزان شیرین سازی در حد لازم نباشد، موجب آسیب به اراضی کشاورزی و واحدهای صنعتی خواهد شد. وی اضافه می کند تخریب مسیر انتقال آب که از دل جنگل‌های انبوه خزر می‌گذرد ولوله‌هایی که برای انتقال آب در نظر گرفته‌شده خود آسیب‌پذیری این بخش را افزایش می‌دهد و تخریب جنگل و منابع طبیعی را در پیش خواهد داشت و هزینه بسیار زیادی به همراه دارد و به همین دلیل این طرح اقتصادی نیست وی این طرح را مطابق با استانداردهای زیست‌محیطی نمی‌بیند. بعلاوه برداشت آب از دریای خزر، با قوانین کنوانسیون بین‌المللی مغایرت دارد و برداشت آب در حجم زیاد از خزر تبعات غیرقابل‌پیش‌بینی به دنبال دارد. به دلیل کارشناسان محیط‌زیست انتقال بین‌حوزه‌ای را توصیه نمی‌کنند. دکتر شاعری می افزاید: البته شیرین سازی آب اقیانوس‌ها و دریاها در کشورهای مختلف حاشیه خلیج‌فارس و دریای عمان و حتی در بخش هائی از ایران هم اکنون در حال انجام شدن است و بخشی از آب موردنیاز از اینهمین طریق تأمین می‌شود. البته نباید فراموش کرد که این طرح ها در ابعاد بسیار کوچکی اجرا می شود و همگی مربوط به خلیج فارس و دریای عمان است که دریای آزاد هستند و در کمیت و کیفیت آنها تأثیر زیادی ندارد و مشکلی ایجاد نمی‌کند، اما دریاچه خزر بسته است و برداشت آب در حجم زیاد و شیرین سازی آن، تبعات غیرقابل‌پیش‌بینی به دنبال دارد. به خصوص که هنوز ظرفیت های زیادی برای استحصال آب وجود دارد که ما هنوز سراغ آنها نرفته ایم. وی اضافه می کند: تقویت حوزه‌های آبی، احیای مراتع و جنگل‌ها، جلوگیری از تخریب پوشش گیاهی، آبخیزداری، کنترل بیولوژیکی آب‌های سطحی، مدیریت آب‌های سطحی، ذخیره‌سازی، افزایش بهره‌وری و مدیریت تولید و مدیریت آب ازجمله راههای مناسب برای جبران کم‌آبی در کشور و عبور از بحران است و به ‌طور اصولی انتقال آب دریای خزر به سمنان را پیشنهاد نمی‌کنم و مخالف این طرح هستم.
دکتر حسین آخانی سنجانی، عضو هیأت علمی دانشکده زیست شناسی دانشگاه تهران و فارغ التحصیل رشته گیاه شناسی از دانشگاه مونیخ آلمان نیز معتقد است، این موضوع را باید در سه بخش جدا از هم یعنی بخش دریایی، مسیر انتقال و بخش کویر بررسی کرد. در بخش دریا، نخستین موضوع، بحث دستگاه های آب شیرین کن است. از آنجا که پساب آب شیرین کن ها وارد دریا خواهد شد، به مرور زمان دریا تحت تأثیر قرار گرفته و دریای خزر شورتر خواهد شد. در نتیجه به دلیل اینکه آبزیان آنجا توان زندگی در آب شورتر را ندارند، از بین خواهند رفت. نکته دیگر آنکه محل انتخاب شده برای انتقال آب با تالاب «میان کاله» فاصله چندانی ندارد و هم اکنون به اندازه کافی آنجا زیر فشار سازه های انسان ساخت هست و اضافه شدن مجتمع های آب شیرین کن، شرایط آنجا را بدتر خواهد کرد. در حال حاضر «تالاب میان کاله» به دلیل سدهایی که بر رودهای ورودی اش ایجاد شده، از آب های شیرین قدیمی محروم است، لذا سازه های آب شیرین کن، شوری آب این تالاب را بیشتر خواهد کرد. در بخش دوم یعنی مسیر انتقال نیز نکته این است که در حال حاضر در شرق سواحل دریای خزر به دلیل سازه های انسان ساخت مانند «بندر امیرآباد» و «نیروگاه نکا» بر روی محیط زیست بار سنگینی وجود دارد. توضیح بیشتر آنکه فقط یک قسمت کوچکِ دست نخورده در نزدیکی های «محمود آباد» باقی مانده که طرح انتقال آب خزر قرار است از آنجا آغاز شود. در این منطقه جوامع گیاهی چهار کربنه در تپه های ماسه ای وجود دارد که گونه های گیاهی نادر ایرانی هستند و در این طرح آسیب خواهند دید. ضمن اینکه در ادامه مسیر نیز عبور لوله آب از جنگل های «هیرکانی» مستلزم تخریب و تسطیح خواهد بود و این اقدام ناگزیر این گونه های طبیعی و نادر را نابود خواهد کرد. دکتر حسین آخانی می پرسد، آیا کویر باید با آب آباد شود؟ وی معتقد است،کویر با آب آباد نخواهد شد، زیرا امکان تبخیر در کویر بین 3000 تا 5000 میلی متر است. برای درک این موضوع کافی است، در منطقه کویری یک بار آبیاری انجام دهید. در آخرخواهید دید در سطح خاک لایه ای از نمک ایجاد می شود و به همین دلیل در مناطق بیابانی نباید روی کشاورزی تمرکز کرد. ما نباید در کویر بر روی کشاورزی تأکید کنیم و اگر بخواهیم از منابع کویر استفاده کنیم، بیشتر باید تأکیدمان روی منابع طبیعی باشد. به عبارتی ما از کویر باید به عنوان محل سینک کربن استفاده کنیم و به منظور حفاظت از محیط زیست، اجازه بدهیم گیاهانی که با شرایط اقلیمی آنجا سازش دارند، در کویر پرورش یابند.
عقل و تدبیر جهانی طرح‌های انتقال آب بین‌حوزه‌ای را بسیار خطرناک می‌دانند و کمتر متخصصان بی طرفی پیدا می شوند که چنین کاری را تائید کند، بخصوص اگر بنا شود همراه با فشار بر دریا اتفاق بیفتد. عده‌ای به‌اشتباه معتقدند خزر ۴۰۰ هزار کیلومترمربع مساحت و ۳۰۰ متر عمق میانگین دارد و میزان برداشت ما تأثیری در شرایط آن نمی‌گذارد، اما بسیاری از کارشناسان اعتقاد دارند اگر طرح انتقال آب دریای خزر به سمنان کلید بخورد، فاجعه‌ای در اکوسیستم دریای خزر اتفاق خواهد افتاد. به گفته کارشناسان محیط‌زیست حتی فکر کردن به این گونه پروژه ها بسیار خطرناک است خواه آنکه بخواهد به مرحله اجرا درآید یا اینکه به صورت آینده نگرانه باشد. اثرات اجرای پروژه انتقال آب خزر به سمنان، علی‌رغم اتلاف سرمایه ملی، به‌مراتب از مشکلات سد گتوند وخیم‌تر و وحشتناک خواهد بود. زیرا آنجا ابعاد در حد یک رودخانه است، در حالی که این طرح مستلزم دست‌اندازی و ویرانی غیرقابل ‌بازگشت به با ارزش‌ترین اکوسیستم‌های آسیب‌پذیر و حساس کشوریعنی دریای خزر، جنگل‌های هیرکانی، استپ‌های کوهپایه‌ای، کوهستانی و آلپی البرز است. مساحت جنگل‌های هیرکانی که باقیمانده جنگل‌های دوران سوم زمین‌شناسی است در همین چند دهه به نصف کاهش‌ یافته است و اکوسیستم البرز که ازجمله نقاط بی‌نظیر و مهم تنوع زیستی دنیا است و بقای آن تضمین‌کننده حیات ساکنان داخلی فلات ایران است، هم اکنون به مخاطره افتاده است. از دیگر اثرات مخرب زیست‌محیطی اجرای طرح مذکور، نابودی زیست‌بوم‌هایی است که نقش مهمی در پایداری سرزمین کهن و باستانی ایران دارند، لذا اجرای آن نه‌تنها برخلاف موازین تعهدات و کنوانسیون‌های بین‌المللی است، بلکه زیر پا گذاشتن اصل مترقی۵۰ قانون اساسی است که دولت‌ها را برای تداوم حیات اجتماعی نسل امروز و فردا از چنین فعالیت‌های مخربی منع کرده است.
از منظر اقتصادی نیز ه می‌توان گفت بر اساس بررسی و طرح مطالعاتی ارائه ‌شده به محیط ‌زیست، پروژه شیرین سازی آب خزر و انتقال آن به سمنان حدود شش هزار میلیارد تومان (و برآورد دقیق‌تر آن ۹ هزار میلیارد تومان) بودجه لازم دارد، البته در این محاسبه فقط هزینه اجرای پروژه در نظر گرفته‌شده و خسارت‌های اکولوژیکی در نظر گرفته نشده است.


حرف های خطرناک در محیط کار
انسان های با هوش همیشه به وزن و تاثیر گفته های خود توجه می کنند. آنها می دانند هر حرفی را، حتی اگر از دل برخاسته باشد، در هرکجا نمی شود بیان کرد. زیرا بر روی شخصیت آنها تاثیر منفی می گذارد و تصویر نامطلوبی، در ذهن دیگران ایجاد می کند. این روزها کار پیدا کردن کار سختی است و از آن سخت تر باقی ماندن در آن شغل است. مسائلی که می تواند امنیت شغلی ما را به خطر بیندازد فراوان هستند و یکی از آنها حرف هائی است که ما در محل کار خودمان مطرح می کنیم. بعضی از سخنان هستند که در محیط کار نباید از آنها استفاده کرد. در نگاه اول ممکن است نتیجه حرف هائی که محیط کار می زنیم برای ما جدی نباشد. ولی باور کنید بعضی از حرف ها می تواند منجر به عدم رشد شغلی یا اخراج ما را از کار بشود. در اینجا به چند تا از مهم ترین آنها اشاره می کنیم.
1- عادلانه نیست
ما همه می دانیم که اصولاً زندگی عادلانه نیست. به همین دلیل درخواست عمل برابر و متعادل در همه شرایط، حکایت از آن دارد که فرد تصوری غیرواقعی و ساده انگارانه از زندگی دارد. فرض کنیم شما شایسته ارتقای مسئولیتی در شرکت تان هستید، ولی نفر دیگری آن پست را نصیب خود می کند که به عقیده شما به شایستگی شما نیست. گفتن اینکه انتخاب آن فرد « عادلانه نیست» فقط بر وخامت موقعیت تان می افزاید، چون نشان می دهد که شما نمی خواهید به تصمیم های سیستم احترام بگذارید، سیستمی که برای انتخاب خود دلایلی دارد که شاید شما از آن خبر نداشته باشید. بهتر است که سعی کنید بفهمید چرا این فرصت به شما داده نشده و باید چه تغییری در شیوه کارتان بدهید تا آماده مسئولیت پذیری های بعدی بشوید.
2- این راه، همیشه جواب می دهد
سرعت تغییرات در دنیا به شکلی است که تقریباً هر 6 ماه بدنه اصلی بسیاری از مسائل و شیوه های حل مسائل تغییر می کند. اگر شما معتقد باشید که تنها یک راه مشخص و ثابت برای برخورد با مسائل وجود دارد و از پذیرش راه های جدید پروا داشته باشید، از ارزش حرفه ای شما کاسته خواهد شود. بهتر است بر روی راه حل های قدیمی پافشاری نکنید و آماده باشید راه حل های جدید را بررسی کنید.
3- شاید سئوال احمقانه ای باشد ولی به هر حال می پرسم
اولاً اگر واقعاً معتقد هستید سوال شما احمقانه است بهتر است آن را نپرسید. حتی اگر سئوال شما هوشمندانه هم باشد و شما فقط شکسته نفسی می کنید، اعلام آن در آغاز کلام نشان دهنده سمت و سو و نظر شما است. گفتن چنین جمله ای اعتبار عقیده و نظر شما را برای شنونده به زیر سئوال خواهد برد.
4- تلاشم را می کنم
این واکنش در درجه اول نشان دهنده کمبود اعتماد به نفس در شما است. به عبارت دیگر شما با گفتن این جمله می خواهید بگوئید، مطمئن نیستید انجام این کار، با این شیوه امکان پذیر باشد، در نتیجه به صورت کلامی اعلام می کنید که تلاش خود را خواهید کرد، ولی در عمل تمام قابلیت و انرژیتان را به کار نخواهید بست، چون به این راه اعتقاد ندارید.
5- همکارم تنبل است
این نوع قضاوت ها هیچ تاثیر مثبتی برای شما فراهم نخواهد کرد. اگر همکارتان تنبل است، بقیه هم حتماً این مسئله را می دانند و احتیاج به توضیح شما نیست. اگر هم تنبلی او واقعی نیست، این شما هستید که در جایگاه قضاوت متقابل سایر همکاران و مدیران قرار می گیرید. بدگویی از همکاران می تواند نشانه ای از عدم توانایی و تطابق شما با دیگران باشد.
6- این کارها جزء مسئولیت های شغلی من نیست
اگر رئیس یا حتی همکارتان از شما درخواست انجام کاری را کرده، بهتر است با قدرت و توانایی کامل آن کار را به پایان برسانید و بعد از اتمام کار، سر فرصت توضیح دهید که این کار، با این دلایل جزء مسئولیت شغلی شما نبوده، شاید در آن زمان شما را قانع کنند که جزء مسئولیت های شما بوده، شاید هم از شما تشکر کنند و به شما پاداش بدهند. مطرح کردن چنین جمله ای در آغاز کار نشان دهنده این است که شما مطمئن هستید که این کار خارج از مسئولیت های شما است و به هیچ وجه نمی خواهید در عقیده خود تجدید نظر کنید، در نتیجه دوست نداریدآن کار را انجام دهید. در نهایت اگر هم مجبور شوید آن کار را قبول کنید، با یک تلاش حداقلی آن را انجام خواهید داد، که حتماً نتیجه مطلوبی هم در پی نخواهد داشت.
7- تقصیر من نبود
مهم نیست چقدر شما در یک اشتباه سهم داشته اید. حتی اگر کوچکترین نقش در یک کار اشتباه، بر دوش شما بوده، بهتر است سهم مسئولیت خودتان را بپذیرید. از لحظه ای که انگشت نشانه خود را به سمت دیگران می گیرید، همه به این فکر خواهند کرد که شما اهل مسئولیت پذیری نیستید. با این حرف همکاران تان را عصبی خواهید کرد و آنها را به این نتیجه خواهید رساند که کارکردن با شما، برای آنها راحت نیست.
8- از شغلم متنفرم
احساس شخصی تان حق شما است. اکثر آدم ها با کارشان خیلی راحت نیستند. وقتی به هر دلیلی پذیرفتید در یک محل کار کنید، فضا را خراب نکنید. بنا نیست شما با ایجاد یک موج منفی، روحیه محیط کار را بدتر از مقدار واقعی آن بکنید. یکی از تخصص های مدیران خبره این است که افراد منفی را پیدا کنند و با اخراج آنها محیط را آرام سازند.
دروغ

انسان در سرتا سر زندگی خود، همواره با دو موضوع اصلی و اساسی که در فطرت او نهادینه شده درگیر است، اولی مسئله درد است و دیگری مسئله لذت. فطرت انسان همواره به او دستور می دهد که از درد بگریزد و به سوی لذت و شادی و خوبی و خوشی برود. افراد گاهی در شرایطی قرار می گیرند که اگر حقیقتی را بیان کنند دچار آسیب و آزار و رنج خواهند شد و یا لذتی را که برای آن برنامه ریزی کرده و یا بدست آورده اند را از دست می دهند، پس طبق فطرت انسانی خود که او را به کسب لذت و دفع رنج فرمان می دهد، دروغ می گوید. دروغگو کسی است که برای رسیدن به اهدافی که حقش نیست، حاضر است قوانین رقابت را بر هم بزند و بر روی اخلاق پا بگذارد. دروغ ادعای باطلی است که گوینده، سعی می کند عمداً آن را به عنوان حقیقت جلوه دهد تا منافعش به خطر نیفتد، مثلاً زمانی که ممکن است به خاطر کاری مجازات شود می گوید این کار را من نکرده ام، یا زمانی که ممکن است چیز گرانبها و پر لذتی را از دست بدهد، دروغ می گوید تا آن را برای خود حفظ کند. یا ممکن است کسی بر او خشم بگیرد و یا عصبانی شود، دروغ می گوید تا از آن خشم و عصبانیت مصون بماند. یا در مورد سطح تحصیل خود دروغ می گوید تا از مواهب مالی و احترام اجتماعی آن استفاده کند، یا در مورد توانائی مالی خود دروغ می گوید تا اعتماد اجتماع را به خود جلب کند و مواردی از این قبیل.
حالا سئوالی که باقی می ماند این است که اگر دلایل دروغگوئی دفع رنج و آسیب و یا کسب لذت باشد و چون این کار منطبق با فطرت انسان است، پس دروغ گوئی نباید زشت و ناپسند باشد. در صورتی که تمام جوامع بشری دروغ را امری غیر اخلاقی، ناپسند و پر خطر دانسته اند. تجربه به ما می گوید روزی که کسی پا روی اخلاق بگذارد آسیب خواهد دید و تجربه نیز هرگز برخلاف فطرت انسان نیست، حالا این تضاد را چگونه باید حل کرد؟
حقیقت آن است که تضادی وجود ندارد، بلکه تفاوت بین یک انسان راستگو و دروغگو در سخت کوشی و علو طبع و تنبلی و خود خواهی است. یک انسان سخت کوش سعی می کند که در زمان مناسب و شرایط طبیعی، با استفاده از سعی و کوشش خود، لذتی را بدست آورد یا رنجی را از خود دور کند. چنین فردی حاضر است برای خواسته هایش انرژی بگذارد و هزینه بپردازد، به همین خاطر هیچ دلیلی نمی بیند که از جاده حقیقت خارج شود و باعث درد و رنج یا از بین رفتن منافع دیگران شود. در صورتی که یک تنبل خود خواه وقتی می خواهد مطلوب‌تر و خوشایندتر جلوه کند و در اجتماع دیگران را تحت تاثیر قرار دهد و در اسرع وقت و بدون زحمت، لذتی را بدست آورد و یا رنجی را از خود دور کند، زمان و انگیزه کافی برای کوشش در شرایط مساوی را ندارد و سعی می کند از راه های میان¬بر به هدف برسد، حتی اگر قرار شود به دیگران آسیب برساند و منافع طبیعی دیگران را پایمال کند. اصلی ترین روش تنبل های خود خواه استفاده از ابزار دروغگوئی است. در ابتدا آنها نمی دانند که دروغگوئی یک نوع دور شدن از سلامت روانی است. دروغگوئی فراوان، می تواند به بیماری روانی تبدیل شود، تا جائی که شخص دروغگو نیاز به دکتر و معالجه پیدا خواهد کرد، البته به شرطی که آن موقع در زندان نباشد.
ریشه دروغگوئی در تربیت کودکی است، زمانی که پدر و مادر و اطرافیان به صورت منطقی توجه لازم را به کودک نکنند به نیازهای او پاسخ ندهند، کودک به تدریج و با درجات مختلف، دچاردروغگویی می‌شود. کودک با استفاده از حس تخیلش که در دوران کودکی بسیار قوی است، برای جلب توجه دیگران شروع به دروغگویی می‌ کند. زمانی که از او انتظارات بیش از حد و توان وجود داشته باشد، به خاطر ترس از انتقاد به دروغگوئی پناه می برد. اصولاً کودکان رفتار و گفتار خود را از بزرگترها تقلید می‌کند، یکی دیگر از دلایل دروغگوئی کودکان، داشتن والدین یا اطرافیان دروغگو است.
ضعف شخصیتی که ناشی از تحقیر کودک به وسیله والدین و اطرافیانش است، می تواند منجر به دروغگوئی شود. اگر شخصیت کودک مورد تهاجم قرار ‌گیرد، برای دفاع از خود دروغ می‌گوید. کودکی که توسط والدین خود سرکوب و تنبیه می شود، برای فرار از این سرکوب ها به دروغ پناه می برد. نکته عجیب این است که بعضی از پدر و مادرها وقتی می دانند که فرزندشان به آنها دروغ می گوید، به روی خود نمی آورند و به گونه ای وانمود می کنند که دروغ را باور کرده اند، زیرا می خواهند به اصطلاح روی فرزندانشان به آنها باز نشود و موضوع سریع فیصله پیدا کند. آنها با اینکار به کودک آموزش می دهند که درغگوئی و قبولاندن دروغ کار آسانی است و بدتر اینکه به کودک می گویند دروغ بگو و خلاص شو. مثلاً اگر کودکی بدون اجازه چیزی را برداشت و خورد، وقتی بگوید "من این کار را نکرده ام"، حتی اگر تکه ای از آن خوراک به دور دهانش چسبیده باشد، والدین می گویند "آفرین بچه خوب که آن خوراکی را نخوردی" و با این کار به کودک می آموزند اگر می خواهی چیز خوبی را بدون اجازه برداری و مجازات نشوی دروغ بگو. والدین95 درصد نوجوانانی که سیگار می کشند، از کار آنها مطلع هستند ولی به روی خود نمی آورند. همین رفتارها باعث می شود کودک برای فرار از مجازات و کسب لذت به تدریج به دروغ پناه ببرد. از همین جا است که اعتماد به نفس او آسیب می بیند و مجدداً برای ترمیم اعتماد به نفس خود، هرچه بیشتر دروغ می گوید.
حالا این کودک که اعتماد به نفس خود را از دست داده، کم کم وارد اجتماع می شود و می بیند اگر تکالیفش را انجام نداده، بهتر است به جای اینکه اعتراف کند، به دروغ پناه ببرد و مثلاً بگوید " تکالیفم را جا گذاشته ام" تا تنبیه و تحقیر نشود. اگر می خواهد نمره خوب بیاورد دو راه در پیش دارد، یا اینکه درس بخواند که کار سختی است، یا اینکه تقلب کند که کار آسان تری است. این کودک وقتی بزرگتر شد، زمانی که بخواهد با دوستانش به تفریح بپردازد و مثلاً به سینما برود، اگر با مخالفت خانواده مواجه باشد، برای بدست آوردن لذت، دروغ می گوید و مثلاً می گوید" در مدرسه می خواهم با دوستانم درس بخوانم". همین یک دروغ شاید او را مجبور کند که ده ها دروغ کوچک و بزرگ دیگر بگوید تا از دروغ اول حمایت کند، به معلم و مدیرش دروغ بگوید، به والدین دوستانش دروغ بگوید، از دوستانش و خواهر و برادرش بخواهد که آنها به خاطر او دروغ بگویند. این نوجوان مجبور است برای پنهان کردن اشتباهات و اعمال بدی که از او سر زده، مرتباً دروغ بگوید. این فرد کم کم ذهنش برای درغگوئی قوی و فعال می شود و حرمت دروغ در ذهنش از بین می رود و به این نتیجه می رسد که برای ایجاد تصویر بهتر و کاملتر و خارق العاده از خودش، بهتر است دروغ بگوید و برای خود اعتماد به نفس کاذب تهیه کند.



خردمندی از کرمانشاه
در این دوره از انتخابات ریاست جمهوری، 1636 نفر داوطلب مقام ریاست جمهوری شدند، از بین این تعداد یک مرد روستائی میان سال از همه بیشتر جلب توجه کرد. نامش علی جلیلیان بود و از خطه کرمانشاه و از روستای چشمه سفید آمده بود. کلاهی نمدی بر سر داشت و از پینه دستهایش و آفتاب سوختگی چهره اش مشخص بود که آدم زحمت کشی است. او با لهجه ای زیبا و رندانه به خبرنگاران گفت: « من برای رای آوردن نیامده ام، فکر کنید برای سوژه خنده آمده ام. میلیاردها توان خرج می شود تا یک فیلم طنز درست شود، من می خواهم هم میهنانم را مجانی بخندانم.» با این مقدمه و فرار به جلو لحن تمسخرآمیز "خبرنگاران" را شکست، سپس ادامه داد: « من خودم میدانم که با چهار کلاس سواد صلاحیت ریاست جمهوری را ندارم، فقط آمده ام به عنوان نماینده محیط زیست و انجمن حمایت از حقوق حیوانات کرمانشاه، پیامم را به رئیس جمهور آینده برسانم.» سپس افزود: « من آمده ام به اینجا تا شاید صدایم به جایی برسد. چرا ما محیط زیست مان را به اسم انسانیت تخریب میکنیم؟ این حرف ها شاید تلنگری باشد برای رئیسجمهور آینده که چرا فرهنگ روستانشینی باید از بین برود.» او ادامه داد: « اینکه ما هنوز حقوق حیوانات را رعایت نمیکنیم چطور میخواهیم حقوق بشری را رعایت کنیم؟ عدالت اجتماعی یعنی گذاشتن هر چیز در جای خودش، باید فرهنگ روستانشینی حفظ شود، الان دامپروری در استان ما از بین رفته است، این زیاده خواهی و لذت طلبی و جاه طلبی که شکل گرفته، باعث شده بشریت تمام محیط زیست را از بین ببرد.» یکی از خبرنگاران از او درباره مشکل بیکاری سوال کرد، او با قاطعیت گفت: « من این وعده را میدهم که در جامعه بشری هیچگونه مشکل بیکاری وجود ندارد، بلکه ما فرهنگ کارکردن را نداریم.»
انتشار این فیلم در شبکه های اجتماعی، موجی از تحسین را به دنبال داشت. مردی روستائی که به خوبی اصلی ترین مشکل کشور و دنیا را درک کرده و آنقدر احساس مسئولیت دارد که رنج و هزینه سفر را بر خود هموار کند و به تهران بیاید، تا شاید حرفش به گوش عده ای برسد. در روزهای بعد خبرنگار روزنامه شرق سعی کرد او را پیدا کند و به صورت تلفنی با او بیشتر صحبت کند. خبرنگار وقتی از او خواست خود را معرفی کند گفت: « من علی جلیلیان هستم، اهل روستای چشمه سفید در سه کیلومتری شهر کرمانشاه به سمت اسلام آباد غرب، تا چهارم ابتدایی بیشتر درس نخواندم. دوسال و چندماه در اسارت بودم، مدت ها میوه فروشی و کارهای دیگر میکردم و الان هم بیکار هستم.»
خبرنگار شرق وقتی از او پرسید دلیل این دلنگرانی شما برای محیط زیست و حقوق حیوانات چیست؟ گفت: « از زمان اسارت در عراق این حس لزوم احترام به حقوق حیوانات در من به وجود آمد، به خصوص برای الاغ ها که به نظر من، ما انسان ها همیشه تاریخ به آنها بسیار ظلم کرده ایم. این حیوان با وجودی که در طول تاریخ تمدن بشری بسیار به انسان خدمت کرده، اما همیشه مورد ظلم و بی عدالتی واقع شده، حتی از اسمش به عنوان توهین و تحقیر استفاده می کنیم.» خبرنگار از او پرسید، چرا اینقدر نگران الاغ ها هستید؟ او پاسخ داد: «اشتباه نکنید، من نگران انسان ها هستم، انسان هایی که قدرنشناس شده اند، تا زمانی که این حیوان به دردشان می خورد از آن نگهداری می کردند و روی آن بار می کشیدند، اما حالا که به آن نیازی ندارند رهایش می کنند تا از بین برود، این ناسپاسی و قدرنشناسی برخلاف روحیه اخلاقی و انسانی است. دغدغه من انسانی و اخلاقی است، ما تا زمانی که حقوق حیوانات را رعایت نکنیم نمی توانیم حقوق انسان ها را رعایت کنیم.»
علم ساکت نمی ماند
در سال ۱۹۶۹ یکی از فعالان صلح جهانی بنام جان مک‌کانل به سازمان یونسکو پیشنهاد کرد که برای افزایش آگاهی مردم جهان نسبت به حفظ محیط زیست کره زمین، یک روز را به عنوان روز زمین، نام گذاری کنند. این پیشنهاد مورد موافقت سازمان یونسکو قرار گرفت و ۲۲ آوریل برابر با ۲ اردیبهشت را روز زمین نام گذاری کردند. از آن تاریخ تاکنون، همه ساله در این روز مراسم مختلفی در سراسر دنیا برگزار می شود.
از زمانی که دولت دونالد ترامپ کاهش بودجه سازمان‌های علمی را پیشنهاد کرد و تغییرات اقلیمی و گرم شدن هوای کره زمین را یک دروغ خواند، دانشمندان آمریکا و جهان برآشفتند و اعتراض خود را به اشکال مختلف اعلام کردند.
دانشمندان و دانشجویان اکثر نقاط جهان، امسال با استفاده از مناسبت روز زمین، به خیابان ها آمدند و اعتراض خود را نسبت به بی توجهی سران دنیا به اخطارهای علمی دانشمندان در مورد گرمایش جهان و لزوم کنترل تولید گازهای گلخانه ای اعلام کردند. آنها می گویند: مردم جهان و سران حکومت ها از دست آورد های علمی دانشمندان برای حل مشکلات روزمره و رفاه بیشتر استفاده می کنند، ولی به اخطارهای آنها نسبت به عواقب افزایش گرمای جهان بی توجه هستند و به خاطر اندک منافع زود گذر، به استقبال خطرات بزرگ می روند، خطراتی که می تواند تمدن بشر را در نیم قرن آینده نابود کند.
در روز زمین ده‌ها هزار نفر از دانش پژوهان سراسر دنیا برای حرمت گذاشتن به استقلال پژوهش و آزادی علم، در ۶۰۰ شهر جهان راهپیمایی کردند. تظاهرات اصلی آمریکا از مقابل کاخ سفید آغاز شد، در این راهپیمائی، حاضران به کاهش شدید بودجه علوم و تحقیقات توسط دولت ترامپ اعتراض نمودند. ۳۰۰ شهر دیگر آمریکا نیز تظاهرات مشابهی برپا کردند. تعداد تظاهر کنندگان در شهر شیکاگو بیش از 40 هزار نفر بود. بعلاوه در بسیاری از کشورها از جمله آرژانتین، برزیل، کانادا، کلمبیا، دانمارک، هندوستان، ژاپن، مکزیک، کره‌جنوبی و اوگاندا این تظاهرات انجام گرفت. در ۱۸ شهر آلمان از جمله برلین، کلن، بن، درسدن، فرانکفورت، مونیخ، کوبلنز، اشتوتگارت هم تظاهرات مشابهی برپا گردید. رانگا یوگشوار، محقق و خبرنگار علمی آلمانی در تظاهرات برلین گفت، رهبران جهان در حال حاضر، به منظور ایجاد ترس و وحشت در دل مردم جهان، به جای ترویج علم و دانش، بیشتر تعصب و پیش‌داوری را ترویج می کنند.

021 8821 17 50
تهران - یوسف آباد
خیابان سید جمالدین اسد آبادی
انتهای خیابان 66 - پلاک 38
©2017 KWC Iran Co., All Right Reserved