Back To Top
پروژه ها
شماره 111 تیرماه 1396
کفگیر و ته دیگ (سرمقاله)
ونزوئلا کشوری است به القوه ثروتمند. این کشور با داشتن 28 میلیون نفر جمعیت، هم نفت دارد، هم منابع طبیعی و هم جنگل های فراوان. از طرفی دارای سواحل و جزایر زیبایی است که باب طبع گردشگران دنیا است. هر کدام از این مزیت‌ها می تواند به‌تنهایی عامل توسعه یک کشور باشد. کاراکاس پایتخت کشور ونزوئلا نیز، در یک دره سرسبز واقع شده، با آسمانخراش های بلند و ساختمان های باشکوه قدیمی که یادآور دوره‌ شکوفائی این شهر است. کاراکاس شهری است شیک و تمیز، دارای مترو، قطارهوائی، خیابان های عریض با پیاده روهای وسیع و مردمانی خوش پوش و شاد. متاسفانه مدتی است خیابان های این شهر درگیر تظاهرات خیابانی و غارت فروشگاه های مواد غذائی شده. سطح شهر پر است از سنگر و سربازانی که با تفنگ های آماده گشت می زنند. قیمت دلار آمریکا ظرف 5 سال، از 5 بولیوار به 1600 بلیوار افزایش پیدا کرده، یعنی پول ونزوئلا سیصد و بیست درصد کم ارزش شد و بر رشد نقدینگی و نرخ تورم افزوده گردید، تا جائی که اقتصاد ونزوئلا، امروزه در سراشیبی پرتگاه قرار گرفته است.
8 سال پیش وقتی قیمت یک بشکه نفت به140 دلار رسید، در آمد ونزوئلا به شدت بالا رفت، هوگو چاوز رئیس جمهور وقت کشور، به تصور اینکه قیمت نفت همواره رو به افزایش است، شروع به ولخرجی کرد و با اتکاء به پول نفت، به مردم وعده داد، همه مایحتاج اساسی را بزودی مجانی خواهد کرد. در راستای همین شعار، سوبسیدهای متنوع و فراوانی پرداخت، گاز را رایگان کرد و قیمت بنزین را یک سنت تعیین نمود. نا گفته نماند بخش بزرگی از این بنزین مجانی، به کشور های همجوار قاچاق شد و پولش به جیب قاچاقچی های بین المللی رفت. تنها یارانه سوخت، سالانه 12 میلیارد دلار صورتحساب ملی برای ونزوئلا به بار آورد. سرانجام در اثر سقوط قیمت نفت به زیر 50 دلار و افت یک میلیون بشگه از حجم استخراج ونزوئلا، کم کم کفگیر به ته دیگ خورد. به ناچار قیمت بنزین به یکباره 95 برابر گران شد. در نتیجه تعداد زیادی از مشاغل کاذب که بر محور بنزین ارزان ایجاد شده بود، به ناگهان از بین رفت و قیمت کلیه مایحتاج به دلیل هزینه حمل ونقل به شدت بالا رفت و فشار زیادی به مردم وارد گردید. مطمئناً اکثر این کارها با خیراندیشی و به منظور ایجاد رفاه برای مردم کم درآمد انجام شده بود، ولی به دلیل سوء مدیریت و تزریق نقدینگی به جای ثروت، در نهایت کار به جائی رسید که مردم ونزوئلا از حداقل رفاه نیز بی بهره شدند و به خیابان ها ریختند و به نانوائی ها و فروشگاه های مواد غذائی حمله کردند.
سیاست‌گذاران ونزوئلا با کاهش درآمد نفت دو راه در پیش داشتند. یکی اینکه سیاست ‌های یارانه‌ای را متوقف کنند و با اِعمال سیاست‌های ریاضتی، اثر کاهش بهای نفت را پوشش دهند، راه دیگر این بود که بدون توجه به عوارض تورمی، دست به چاپ اسکناس بزنند. در گزینه نخست، هرچند در کوتاه‌ مدت از میزان محبوبیت دولت کاسته می‌شد، ولی امکان اینکه اقتصاد از پرتگاه بحران دور شود وجود داشت. البته دولتمردان راه دوم را انتخاب کردند و با انتشار اسکناس و ایجاد سیستم نرخ چندگانه ارز و تداوم اعطای یارانه به سوخت و سایر مایحتاج مانند آب و برق و گاز و مواد خوراکی، باعث شدند شرایط کشور در وضعیت بحرانی قرار گیرد.
این حرف درستی است که آب از آسمان بر روی زمین می بارد، ولی رایگان نیست. قیمت واقعی آب از سه بخش تشکیل شده. 1- ارزش ملی آب 2- هزینه های زیر بنائی 3- هزینه های جاری. طبق شاخص سازمان ملل کشورهائی که تا 10 درصد از حجم آب تجدید پذیر خود را برداشت می کنند، کشور های بدون بحران تلقی می‌شوند و قیمت ملی آبی را می توان مجانی در نظر گرفت. اگر این میزان به 40 درصد افزایش پیدا کند، در آستانه بحران قرار می گیرند و بهتر است برای 30 درصد آب مازاد، قیمتی در نظر بگیرند تا مردم انگیزه صرفه جوئی پیدا کنند و درآمد حاصله نیز برای تامین آب مازاد از کشورهای هم جوار یا آب شیرین کن ها یا هدایت آب های فصلی به منابع زیر زمینی و آبخان ها صرف شود.کشور ایران اکنون بیش از 70 درصد از آب تجدید پذیر خود را مصرف می کند و وارد مرحله بحران شدید شده. در این شرایط می بایست برای 60 درصد برداشت مازاد، مبلغی به عنوان ارزش ملی آب در نظر گرفته شود. بخش دوم هزینه تاسیسات زیر بنائی آب مانند تصفیه خانه ها، سدها، تونل ها و خطوط انتقال کلان و قیمت آبی است که در دریاچه سدها تبخیر می شود. این هزینه ها با توجه به عمر مفید تاسیسات، باید محاسبه و به صورت سرشکن، بر قیمت آب افزوده گردد. قسمت سوم شامل هزینه های جاری مانند هزینه انرژی برای پمپاژ، هزینه تصفیه خانه ها، توزیع، لوله کشی، تعمیرات و نگهداری، هزینه آب به حساب نیامده و هزینه های پرسنلی و اداری است که باید با اضافه شدن به هزینه های دو بخش دیگر، مبنای قیمت گذاری آب قرار گیرد. امروزه قیمت متوسط آب شرب 350 تومان در هر متر مکعب و آب کشاورزی 50 تومان است که با توجه به قیمت واقعی آب، به جرعت می توان گفت آب به قیمت رایگان به مردم تحویل داده می شود. با توجه به اینکه جمعیت اضافه شده و مصرف سرانه نیز به شدت بالا رفته، دیگر کفگیر به ته دیگ رسیده. فکر می کنید تا کی می توان به این شرایط ادامه داد؟ این کار دو راه حل دارد، یا اینکه به تدریج سیاست یارانه‌ای را متوقف و با اعمال سیاست‌های ریاضتی و تمرکز بر روی حداکثر صرفه جوئی، مصرف را کاهش دهیم، یا اینکه به هر کجا که شده آب مجانی در اختیار مردم بگذاریم تا اینکه بزودی طبق قانون عرصه و تقاضا، مردم مجبور شوند آب را از مراکز غیر دولتی و با قیمت های گزاف خریداری کنند که حتماً پی آمدهای سختی خواهد داشت. متاسفانه تا زمانی که بحران آب، در سراشیبی خطرناکی بیفتد، وقت زیادی باقی نمانده.
کشور من به زودی غرق خواهد شد
آقای دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا روز پنجشنبه 11خرداد سال۱۳۹۶ تصمیم خود مبنی به خروج از توافق تغییرات اقلیمی پاریس را اعلام کرد. اوگفت این توافق عادلانه نیست، چون آمریکا را محدود می کند وی اضافه کرد: تصمیم آمریکا به خروج از توافق پاریس به صنایع نفت و ذغال سنگ آمریکا کمک می کند و باعث ایجاد شغل در کشور می شود. این توافق در سال ۲۰۱۵ توسط تمام کشورهای جهان ( به جز سوریه و نیکاراگوئه) در پاریس امضاء شد. در آن زمان باراک اوباما توافق نامه را از طرف آمریکا امضا کرد. امضاءکنندگان قبول کردند 55 درصد از میزان انتشار گازهای گلخانه¬ای خود در فاصله سالهای 2020 تا 2030 بکاهند. همچنین کشورهای توسعه یافته متعهد به تامین منابع مالی جهت کمک به کشورهای درحال توسعه به میزان سالانه 100 میلیارد دلار از سال 2020 شدند.
یکی از کشورهای امضاء کننده توافق پاریس جمهوری کریباتی (Republic of Kiribati) است. کشوری که از سه مجمع الجزیره،‌ واقع در اقیانوس آرام تشکیل شده و کم ارتفاع ترین کشور دنیا، نسبت به سطح دریا است. مساحت آن ۸۱۱ کیلومتر مربع و جمعیت کل آن کمی بیشتر از 100 هزار نفر است. این کشور از ۳۳ جزیره مرجانی تشکیل شده که ۲۱ جزیره آن مسکونی است. آقای آنوته تونگ (Anote Tong)64 ساله، رئیس‌جمهور این کشورکوچک و دور افتاده، بسیار نگران است که به زودی کشورش نابود شود، چون پیش بینی می شود در آینده نزدیک مجمع الجزایر کریباتی به زیر آب خواهد رفت.
آقای کریس اندرسون روزنامه نگار سرشناس و یکی از مدیران انجمن TED مصاحبه ای با آنوته تونگ در باره گرم شدن کره زمین انجام داده که در اینجا ملاحظه خواهید کرد.
کریس اندرسون: کشور شما فقط سه نقطه کوچک توی نقشه دنیا است. البته اون نقطه‌ها مساحت زیادی دارند، فکر می کنم هر کدام به اندازه ایالت کالیفرنیا باشند. به ما در مورد کریباتی بگویید.
آنوته تونگ: کریباتی از سه گروه جزیره تشکیل شده، گروه گیلبرت در غرب، مجمع الجزایر فینیکس در میانه و مجمع الجزایر لاین در شرق که همگی از جزایر مرجانی تشکیل شده اند.
کریس اندرسون: از چه زمانی شما متوجه شدید که کشورشما در معرض خطر غرق شدن قرار گرفته؟
آنوته تونگ: شرایط تغییر اقلیم چیزی است که از مدتها پیش در حال وقوع بوده، زمانی که من در سال ۲۰۰۳ رئیس جمهور شدم، یک سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل در مورد تغییر اقلیم کردم، البته در آن زمان خیلی با هیجان صحبت نکردم، چون خطرگرم شدن زمین در آن زمان هنوز محل بحث و گفتگو در بین دانشمندان بود. فکر می‎کنم این بحث تقریباً در سال ۲۰۰۷ یعنی در چهارمین گنگره تخصصی علوم زمین (IPCC) به نتیجه قطعی رسید. متخصصان در این گردهمائی با قاطعیت تائید کردند که گرم شدن زمین واقعیت دارد و این اتفاق به دلیل دخالت های انسانی رخ داده، همچنین چند سناریوی خیلی وخیم برای کشورهایی مانند ما پیش بینی کردند. از اینجا همه چیز برای ما تبدیل به موضوعی بسیار جدی شد. پیش بینی‌ها حاکی از آن بود که تا سال ۲۱۰۰، سطح اقیانوس ها نود سانتیمتر افزایش پیدا خواهند کرد. البته هنوز هم افراد شکاکی هستند که این پیش بینی ها را قبول ندارند و می گویند"اگر هم اتفاق بیفتد مگه نود سانتیمتر چه اهمیتی دارد؟ کشور شما به طور متوسط یک متر و هشتاد سانتیمتر بالاتر از سطح دریا قرار دارد. مشکل کجاست؟" من فکر می‎کنم این نکته باید درک بشود که یک افزایش ناچیز در حدود چند سانتیمتر هم به معنی از دست رفتن سطح وسیعی از زمین های کشور من است، چون خیلی از زمین‎های ما پست هستند. ما همین حالا هم اجتماع‌هایی داریم که مجبور به تغییر مکان شده اند و بسیاری از منازل مسکونی و تجهیزات آب شیرین کن آنها به زیر آب رفته. همین حالا هم تغییرات الگوهای آب و هوایی که به دلیل گرم شدن کره زمین است، باعث شده تعداد طوفان های دریائی افزایش پیدا کند و آب دریا تا اعماق زمین های ما نفوذ کند.
کریس اندرسون: اگر مجبور شوید، حاضر هستید جزیره را ترک کنید؟
آنوته تونگ: هیچ کس دوست ندارد خانه‎اش را ترک کند، این یک تصمیم بسیار مشکلی برای من و مردم کشورم هست. من گاهی متهم می‎شوم که به اندازه کافی برای حل مشکل تلاش نکرده‎ام، در صورتی که کار زیادی از دست ما بر نمی آید و این مشکلی است که باید به کمک همه مردم جهان حل بشود، تغییر اقلیم یک پدیده جهانی است. در سازمان ملل به من گفتند که کاهش انتشار گازهای گلخانه‎ای، چیزی است که صنایع جهان را تحت تاثیر قرار می دهد، پس نمی شود انجامش داد. من‎گفتم، مشکل شما را درک می‎کنم، ولی شما هم مشکل کشور من را بفهمید. اگر شما تولید گاز های گلخانه ای خود را کم نکنید، زندگی ما به خطر می افتد. این یک مسئله اخلاقی است. شما باید رشد صنعت در مقابل بقای انسانها سبک سنگین کنید. من به جهانیان گفتم واقعاً در مورد اتفاقی که برای اقلیم جهان می افتد باید کاری انجام بدهیم، چون این مسئله آمیخته با آینده بچه های ماست. من خودم ۱۲ نوه دارم و باید به فکر سرنوشت آنها باشم. من هر وقت نوه‎هایم را می‎بینم، به فکر فرو می‎روم، حتی بعضی اوقات عصبانی می شوم، بله عصبانی می شوم، چون می دانم چه اتفاقی برای آنها در حال روی دادن است. به همین دلیل به رهبران و مردم تمام کره زمین می گویم، منافع ملی آنها در اولویت نیست، چون تغییر اقلیم به گونه‎ای تاسف بار، برای بسیاری از کشورها به زودی به صورت یک مشکل ملی در خواهد آمد. من فکر می کنم آنها که با تولید گازهای گلخانه ای و گرم تر شدن کره زمین به فکر منافع ملی خود هستند در طول زمان منافع شان آسیب های فراوانی خواهد دید. این بحثی است که ما اخیراً با همسایه های خود، یعنی استرالیا و نیوزلند مطرح کردیم، یکی از رهبران استرالیا گفت: "ما نمی‎توانیم بیشتر از این انتشارگازها را کاهش دهیم. ما سهم خودمان رو انجام داده ایم، ما داریم از انتشار گازهای گلخانه ای کم می‎کنیم." من در پاسخ گفتم: "اگر شما می‎توانستید بقیه گازهای گلخانه ای که تولید می کنید را داخل مرزهای کشور خودتان نگه دارید، ما مشکلی نداشتیم. می‎توانستید هرچقدر می خواهید گاز منتشرکنید. ولی متاسفانه شما آن را به سمت آسمان می‎فرستید و باعث گرم شدن کل کره زمین می شوید و این آینده کودکان ما رو تحت تاثیر قرار می دهد، من فکر می‎کنم مشکل اصلی تغییرات اقلیمی همین است، چون ما آلودگی را به صورت فردی، یا به عنوان یک ملت ایجاد می‌کنیم، ولی بقیه جهان را هم تحت تاثیر قرار می دهم. با این وجود، ما هنوز هم با این مسئله به عنوان یک مشکل داخلی برخورد می‌کنیم، در صورتی که این یک مشکل جهانی است و باید به صورت جمعی با آن برخورد کرد.
مترجم علی حسام زاده
گفتگو با آقای آرش نورآقایی در رابطه با تاثیرات متقابل گردشگری و محیط زیست

آقای آرش نورآقایی از علاقه‌مندان به فرهنگ و محیط زیست و طبیعت ایران هستند.
ایشان مدت 13 سال است که به شغل راهنمای گردشگری مشغولند و مدت چهار سال نیز رئیس کانون انجمن های صنفی راهنمایان گردشگری سراسر کشور بودند. در حال حاضر ایشان رئیس شورای سیاست گذاری فصلنامه گیلگمش هستند، نشریه‌ای که هدفش را حفظ و معرفی میراث فرهنگی و رونق گردشگری اعلام کرده.
این نشریه نگاهی محیط زیستی به گردشگری دارد و تنها نشریه‌ای است که برای احترام به محیط زیست به جای استفاده از کاغذ معمولی، برای چاپ آن از کاغذ پودر سنگ استفاده می‌شود، کاغذی که هرچند گران است ولی چون از ضایعات سنگبری‌ها ساخته می‌شود، نیاز به قطع درختان و مصرف آب فراوان ندارد.
در این شماره پای صحبت آرش نورآقائی می‌نشینیم تا با تاثیرات مثبت و منفی گردشگری بر روی طبیعت و محیط زیست آشنا شویم.
گردشگری و محیط زیست در چه نقطه ای با هم پیوند می‌خورند؟
اکثر مکان‌های گردشگری در بستر محیط زیست واقع شده‌اند، جاده‌ها، کوه‌ها، دشت‌ها، آثار باستانی و تاریخی، کویرها، آبشارها، همه در قلمرو طبیعت و محیط زیست هستند. به همین دلیل گردشگری همواره از محیط زیست تاثیر می‌گیرد و بر آن موثر است. من در شورای سیاست گذاری فصلنامه گیلگمش هستم نشریه‌ای که شعارش "از کوره راه تا شاهراه" است، شعاری که نمادی است از سنت تا مدرنیته. تاکنون چهار شماره از این نشریه عرضه شده و در هر شماره آن پرونده‌ای مربوط به گردشگری و میراث فرهنگی چاپ شده است، در شماره اول به گردشگری خلاق پرداختیم، پرونده شماره دوم مربوط به گردشگری خیابانی بود. در شماره سوم مخاطبان خود را به بازدید از حیات وحش در فصل زمستان دعوت کردیم و در آخرین شماره با توجه به اینکه شعار سازمان ملل در سال 2017 "گردشگری ابزار توسعه پایدار" است، نگاهی داشتیم به گردشگری و توسعه پایدار، یعنی همان جائی که محیط زیست و گردشگری با هم پیوند می‌خورند. توسعه پایدار چهار بخش اساسی دارد. بخش بنیادی، بخش اقتصادی، بخش محیط زیستی، و بخش جوامع محلی. محیط زیست همان بخش است که به توریسم مربوط می‌شود. البته بخش جوامع محلی و بخش اقتصادی نیز برای صنعت توریسم بسیار مهم است.

گردشگری برای محیط زیست مفید است یا مضر؟
ما معتقدیم صنعت گردشگری به عنوان یک فعالیت اجتماعی می‌تواند اتفاقات خوبی را برای محیط زیست در بر داشته باشد، البته همچنان که می‌تواند تاثیرات ناخوشایند و بدی هم ایجاد کند. اگر گردشگری خوب هدایت شود می‌تواند زمینه ساز توسعه پایدار در محیط زیست باشد. در صورتی که اگر هدف گردشگری تنها اقتصاد باشد و به توسعه پایدار توجه نکند، می‌تواند بسیار مخرب بشود. مهم‌ترین این تخریب ها در بخش فرهنگ اتفاق می افتد، چون گردشگری می تواند به تفکرات اصیل جامعه بومی و میزبان صدمه بزند. مشکل بعدی استرسی است که گردشگری به محیط زیست وارد می کند. اصولاً حضور هر یک نفر انسان در محیط زیست، مقداری استرس به طبیعت وارد می‌کند و این مقدار با اضافه شدن تعداد افراد، به صورت تصاعدی افزایش می یابد. وقتی بخواهیم گردشگری را توسعه دهیم مجبوریم در دل کوه‌ها و جنگل‌ها جاده بسازیم. این کار باعث می‌شود که محیط زندگی بسیاری از پستانداران و پرندگان و خزندگان و گیاهان دچار انقطاع گردد و این انقطاع ممکن است باعث شود یک یا چند گونه از حیوانات بومی در معرض تهدید و انقراض قرار بگیرند، یا حداقل درمورد تامین آب و خوراک و تولید مثل و بزرگ کردن بچه‌هایشان دچار مشکل شوند. در بخش اکوتوریسم یا طبیعت‌گردی کسانی که برای کوهنوردی یا دوچرخه سواری یا اسکی به دامان طبیعت می‌روند، با تولید زباله و شکستن شاخه‌ها و درست کردن آتش و کارهائی از این قبیل به محیط زیست آسیب وارد می‌کنند، حالا بگذریم از کسانی که با رها کردن زباله در طبیعت و آتش زدن جنگل تخریب‌های آشکاری به وجود می‌آورند. از طرفی با آمدن گردشگران به یک منطقه تعداد هواپیما، اتوبوس و خودرو افزایش می‌یابد، در نتیجه به حجم گازهای گلخانهای افزوده می‌شود. همه این‌ها موارد منفی هستند. ولی با درآمدی که از گردشگری به دست می‌آید و با تقسیم بندی منابع و مدیریت صحیح، مسائل را می‌توان حل کرد و از وارد آمدن هر نوع آسیب تا حد امکان کاست. فراموش نکنیم اگر آسیبی که انسان به محیط زیست وارد می‌کند در حد تحمل طبیعت باشد و طبیعت بتواند در مدت مناسبی آن آسیب را جبران کند، آن آسیب مخرب محسوب نمی‌شود.
چگونه می‌توان آسیب‌های گردشگری را به حداقل رساند؟
اگر در سطح کلان دیدگاه ما به موضوع توریسم، نگاهی محیط زیستی باشد، جلو بسیاری از آسیب‌ها گرفته می‌شود. مثلاً برای مملکت ما که مشکل کم آبی در آن وجود دارد و محیط زیستش در معرض خطر است، باید به صورت حساب شده توریست دعوت شود و باید برایمان مهم باشد که چه تعداد توریست و از چه کشورهایی می‌آیند. قبلاً گفتم که با آمدن هر گردشگر مقداری استرس به محیط زیست وارد می‌شود، با توجه به این شرایط ممکن است مدیریت توریسم کشور به این نتیجه برسد که بهتر است برای کنترل آسیب‌های زیست محیطی، از برنامه‌های جلب توریسم پر تعداد و کم اقامت اجتناب کرده، به سوی برنامه کم تعداد و پر اقامت حرکت کند. مثلاً به جای برنامه ریزی برای 15 توریست که دو یا سه روز در کشور بمانند، تورهائی طراحی شود که 3 توریست به مدت 15 روز در کشور اقامت کنند، چون مصرف آب و خسارات زیست محیطی 15 نفر در سه روز به مراتب بیشتر از ضرر 3 توریست در 15 روز است، در حالی که درآمد تغییر چندانی نمی کند، زیرا تعداد شب‌های اقامت در هتل و تعداد وعده‌های غذائی ثابت باقی می‌ماند.
حالا این سئوال پیش می‌آید که چرا اقامت پر تعداد و کوتاه مدت، به نفع محیط زیست نیست؟ خود ما اگر برای چند ساعت به مهمانی برویم، میزبان باید همه چیز را برایمان فراهم کند، زمانی هم که مهمانی را ترک می‌کنیم همه چیز را رها می‌کنیم و می‌رویم، در صورتی که اگر به مهمانی چند روزه رفته باشیم، کم کم با خلق و خو و رفتارها و هنجارهای صاحب خانه آشنا می‌شویم و سعی می کنیم در کارها مشارکت ‌کنیم. مثلاً ظروف را می‌شوئیم، نظافت می‌کنیم و کارهائی از این قبیل. موقع رفتن هم شرایط را به حال اول بر می‌گردانیم. توریستی که کوتاه مدت به کشور می‌آید، وقت نمی‌کند با محل اقامت خود احساس همدلی و همکاری پیدا کند، فقط ریخت و پاش می‌کند و می‌رود. در صورتی که اقامت طولانی توریست باعث می‌شود مشکلات و کمبودها را درک کند و با آنها سازگار شود. راهکار دیگر که باعث کنترل تخریب‌ها می‌شود، تربیت راهنمای گردشگری است. راهنما هائی که بتوانند توریست‌ها را به خوبی سرپرستی و کنترل کنند، تا به محیط زیست آسیب نرسانند. ما راهنماهای گردشگری وقتی به همراه توریست به طبیعت می‌رویم، به آنها یادآوری می‌کنیم که نباید هیچ ردی از خود در طبیعت برجای بگذارند، ما به طبیعت گردان آموزش می‌دهیم که هیچ گونه دخل و تصرفی در طبیعت انجام ندهند، حتی یک سنگ را جا به‌جا نکنند، چون آن سنگ ممکن است صدها سال در همان جا قرار داشته و زیر آن زندگی‌های بسیاری در جریان باشد، از لانه خزندگان گرفته تا لانه مورچه‌ها. حتی رنگ لباس توریست‌ها را کنترل می‌کنیم و به آن‌ها تذکر می‌دهیم که لباس نارنجی و یا قرمز و رنگ‌هائی که با طبیعت همخوانی ندارند نپوشند تا به طبیعت استرس وارد نشود. حتی بوی تندی ادکلن و بوی تن انسان، فضای امن محیط زیست را بر هم می‌زند. در حال حاضر فضاهای محیط زیست کشور منطقه بندی شده، در بعضی از مناطق گردشگران می‌توانند حضور داشته باشند، ولی منطقه‌هایی هست که فقط محیط بان‌ می‌تواند برود، حتی مناطقی وجود دارد که محیط بان هم اجازه ورود ندارد. چون آن‌جا محل زاد و ولد گونه‌های جانوری است.
توریسم چه تاثیر بر اقتصاد های محلی دارد؟
اقتصاد یکی از مهم ترین مسائل برای جوامع انسانی است. هر جا گردشگر می‌رود رونق اقتصادی نیز به دنبال خود دارد. رونق اقتصادی یعنی دور شدن جوامع محلی از فقر مالی. همه ساله در دنیا بیش از یک میلیارد نفر به سفر توریستی می‌روند، یعنی از هر 7 ساکن کره زمین یک نفر. به همین دلیل گردشگری امروزه تبدیل به یک کنش اجتماعی بزرگ شده و در لیست 3 صنعت اول دنیا قرار دارد. چرا کشورهائی مانند ترکیه، مالزی، اسپانیا، یونان، آلمان، آمریکا و فرانسه علاقه‌مند هستند که قطب گردشگری بمانند؟ چون می‌خواهند از مزایای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و محیط زیستی گردشگری استفاده کنند. آمار می گوید وقتی محلی به مقصد گردشگری تبدیل شود، به ازای هر گردشگر 11 شغل در محل گردشگری ایجاد می‌شود، در نتیجه مراودات مالی اتفاق می‌افتد و اقتصاد رونق پیدا می‌کند و ثروت به منطقه تزریق می‌گردد. در مجموع توریست می‌تواند بر روی جوامع محلی و محیط زیست یک تاثیر مثبت داشته باشد، البته نیاز به آموزش و مدیریت کلان همیشه وجود دارد تا کار به مسیرهای غلط نرود. کارهای دیگری هم برای حفظ طبیعت وجود دارد که با مدیریت خاصی قابل اجرا است. مثلاً هم اکنون یوزپلنگ ایرانی در معرض خطر انقراض است و ما می توانیم با یک راهکار مناسب و شرایط خاص و با رعایت کلیه شاخص‌ها، گردشگران را برای دیدن یوزپلنگ بیاوریم و از هر نفر مقداری پول دریافت کنیم تا مثلاً برای برای حفظ محل زندگی و زادبوم یوزپلنگ مصرف شود.
کیفیت محیط زیست چه تاثیری بر روی گردشگری دارد؟
قطعا تاثیرگذار است. توریست می‌خواهد به جائی برود تا از زیبائی‌های آن لذت ببرد نه این‌که شکنجه ببیند. مثلا آلودگی هوای تهران بر روی ورود گردشگران به ایران تاثیر منفی می‌گذارد، ترافیک تهران هم به همین شکل، درحال حاضر به صورت سنتی، مبادی ورود توریست به کشور شهر تهران است. در واقع توریست در همان مواجهه اول از فاصله طولانی فرودگاه با شهر و آلودگی هوا و ترافیک تهران آزار می‌بیند و ممکن است که نگران شود. و زمان لازم دارد تا اعتمادش جلب شود. در شرایط موجود شاید با یک برنامه ریزی فکر شده، بهتر باشد که ورود و خروج توریست‌ها از سایر شهرهای کشور اتفاق بیفتد. یکی دیگر از مسائل محیط زیستی که انگیزه گردشگری را کم می‌کند، آپارتمان سازی و از بین رفتن بافت‌های قدیمی کشور است، دیدن ساختمان‌های بلند یا اتوبان‌ برای توریست انگیزه مناسبی ایجاد نمی‌کند، بلکه او می‌خواهد محیط‌های قدیمی و فرهنگی اصیل کشور میزبان را ببیند. ما گردشگران زیادی را داشته‌ایم که به ایران آمده‌اند و از این ناراحت بودند که چرا در همه جا زباله دیده می‌شود. در مسیرها و جاده‌ها، در حاشیه رودخانه‌ها و سواحل دریا، حتی در کویر و جنگل و آثار تاریخی معتبر نیز همه جا زباله پراکنده است. توریست‌ها ناراحتند که چرا نگاه مردم ایران به زباله نگاه درستی نیست. خلاصه اینکه توریست طبیعت گرد عاشق بکر بودن محیط زیست و آشنا شدن با آداب و رسوم و تاریخ کشور میزبان است، پس به جائی می‌رود که این خواستش ارضاء شود. همه این مواردی که اشاره کردم، به هم مرتبط است و با برنامه‌ریزی و آموزش، بسیاری از آن‌ها قابل حل شدن هستند، به شرطی که رابطه بین دانشگاه، صنعت توریسم و بازار کار، رابطه‌ای منسجم و مستمر و بهینه باشد.
کمبود آب چه تاثیری می‌تواند بر صنعت گردشگری داشته باشد؟
به لحاظ این‌که مسئله آب برای من خیلی مهم است، همیشه اخبار مربوط به بحران آب را در دنیا و کشور خودم دنبال می کنم و می دانم وارد مرحله بحران آب شده ایم. از طرفی به چشم خود می بینم آبشارها و رودخانه ها کم آب تر شده اند، رودخانه های فصلی دیگر آب ندارند، تالاب ها در حال از بین رفتن هستند و محیط زیستمان در حال ضربه خوردن است. من کاملاً نگرانم، چون توریسم وابسته است به محیط زیست و محیط زیست به آب زنده است. البته صنعت گردشگری به آن حد از رونق نرسیده که بگویم بحران آب بر روی آن تاثیر گذاشته است. ولی آنچه مسلم است اگر کشور خشک شود و در مناطق توریستی که معمولاً دور افتاده هستند، آب برای مصارف بهداشتی کمیاب شود و دیدنی های محیط طبیعی کشور مانند زاینده رود و آبشارها و دریاچه ها خشک شوند، حتماً بر روی زیبائی های سرزمین و رفاه توریست تاثیر خواهد گذاشت، در نتیجه از تعداد توریست کاسته خواهد شد.
از اینکه وقت خود را در اختیارماهنامه KWC قرار دادید از شما متشکریم.

نخستین جشنواره گردشگری با تاکید بر حفاظت از محیط زیست
این روز ها مسئله حفاظت از محیط زیست، می رود تا جایگاه واقعی خود را در اجتماع پیدا کند، هرچند دیر هنگام ولی از قدیم گفته اند دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.
گردشگری هم از این قاعده عمومی مستثنی نیست. امسال در تاریخ هشتم اردبیهشت ماه، نخستین جشنواره همدلی، توسعه گردشگری با محوریت حفاظت از محیط زیست در روستای "سادات محله"، ساری برگزار شد. در این جشنواره حدود 4 هزار نفر از علاقمندان و طبیعت دوستان حضور داشتند. اجرای موسیقی سنتی، مسابقه عکاسی از طبیعت و جاذبه های گردشگری، اجرای بازی های بومی و محلی، نمایشگاه صنایع دستی و ارائه غذاهای محلی از برنامه های این جشنواره بود که در روستای سادات محله برگزار شد. کمیته فرهنگی جشنواره در تمام طول برگزاری، ضمن پیش بینی های لازم و کنترل آلودگی های زیست محیطی، کلاس هائی برای آموزش توریست ها در حفاظت از محیط زیست برگزار کرد.

IQ مهم تر است یا EQ
هوش فرایند بسیار پیچیده ای است که برای بیان آن تعریف مشخصی وجود ندارد. بعضی از روانشناسان هوش را یک نوع توانایی و قدرت ذهنی می دانند که با استفاده از تعلیم و آموزش رشد پیدا می کند. سریع ترین دوران شکوفایی هوش معمولاً از بدو تولد تا 7 سالگی است. این فرآیند تا پانزده سالگی با شدت کمتری ادامه پیدا می کند. تعلیمات متنوعی مانند آموختن شیوه استدلال، قدرت برنامه‌ریزی، توان حل مسئله، داشتن تفکر انتزاعی، استفاده از زبان و تنوع در آموزش، بعضی از عواملی هستند که هوش را تقویت می کنند. دیوید وکسلر روانشناس سالهای اول قرن بیستم که تست هوش معروف وکسلر را پایه گذاری کرد. او معتقد بود هوش مجموعه شایستگی های فرد در تفکر عاقلانه، رفتار سودمند و منطقی، اقدام موثر در سازش با محیط و عواملی از این قبیل است. نظریه‌های هوش متنوع هستند و در طول زمان بعضی از این نظریات تغییر کرده‌اند. متاخر ترین نظریه متعلق به بیل گیتس است که می گوید هوش یعنی سرعت انتقال.
تقسیم بندی های زیادی برای هوش وجود دارد مانند هوش فیزیکی، هوش حسی، هوش معنوی، هوش خلاقانه، هوش کلامی و ده ها مورد دیگر. در اوایل دهه 1900 میلادی، دولت فرانسه قانونی را از مجلس گذراند که به موجب آن تمام کودکان باید به مدرسه بروند. در آن زمان تعداد زیادی کودک بودند که در مقاطع مختلف، تحصیل را رها کرده بودند. به همین دلیل دولت به دنبال یافتن راهی بود تا بتواند کودکان را در کلاس مناسب ثبت نام کند. برای این کار از آلفرد بینه، روان‌شناس سرشناس، خواست تا راهکاری پیدا کند.
بینه و همکارش تئودور سایمون تعدادی سوال تهیه کردند که تمرکز آنها بر روی مسایلی بود که مستقیماً در مدرسه آموزش داده نمی‌شد، مانند میزان حافظه و توجه دانش آموز و مهارت‌های او در حل مسئله. بینه با استفاده از این پرسش‌ها مشخص کرد که هر دانش‌آموزان در چه سطحی از معلومات قرار دارد. پس از تحلیل این یافته ها او دریافت برخی از بچه‌ها قادرند به پرسش‌های دانش‌آموزان بزرگتر از خود پاسخ دهند و برخی تنها قادرند به سئوالات دانش آموزان کوچک تر از خود پاسخ دهند. بینه براساس این مشاهدات، مفهوم «سن عقلی» را مطرح کرد، به این شکل که سن عقلی افراد می تواند کمتر، بیشتر و مساوی با سن تقویمی آنها باشد.
این آزمون هوش، پایه‌ای شد برای ارزیابی بهره هوشی که امروز هم همچنان مورد استفاده قرار می‌گیرد و به آن تست آی کیو (Intelligence Quantity ) می گویند. البته بینه معتقد بود که هوش، مفهومی بسیار وسیع‌ است و نمی توان با یک عدد آن را به صورت کمّی در آورد و باور داشت که هوش تحت تاثیر عامل متنوعی قرار دارد و تنها در بین کودکانی با سابقه رشد یکسان، قابل مقایسه است.
از آن زمان در بین مردم رایج شد که هوش افراد را با IQ بسنجند و عدد IQ را به عنوان نماد هوشمندی، موفقیت و توانمندی افراد باور کنند. تا اینکه در سال ۱۹۹۶، برای اولین بار دنیل گلمن (Daniel Goleman)، نوع دیگری از هوش را در کتاب«هوش هیجانی» (Emotional Intelligence) معرفی کرد و اهمیت زیادی برای آن قائل شد. از آن زمان به تدریج EQ نیز در کنار IQ برای سنجش هوش یک فرد مطرح شد و کم کم دانشمندان به اهمیت هوش هیجانی پی بردند. امروزه روان‌شناسان قبول کرده اند که بهره هوشی به تنهایی تمام توانایی‌ها و ظرفیت هوشی انسان را بازگو نمی‌کند، بلکه این هوش هیجانی است که نقش مهم‌تری در موفقیت‌ انسان ها بازی می کند. تحقیقاتی که اخیراً در دانشگاه کارنگی (Carnegie) انجام شد نشان می دهد تا ۸۵ درصد موفقیت هر فرد وابسته به هوش‌ هیجانی او است و بهره هوشی یا IQ فقط بین 15 تا 25 درصد در موفقیت افراد نقش دارد.
برای درک تفاوت میان بهره هوشی و هوش هیجانی، ابتدا باید به تعریف این دو بپردازیم. بهره هوشی، عددی است که از یک آزمون استاندارد و مشخص کسب می‌شود و با تقسیم سن عقلی هر فرد بر سن تقویمی و ضرب کردن آن در عدد ۱۰۰، محاسبه می‌شود. مثلاً فردی با سن عقلی ۱۵ و سن تقویمی۱۰، دارای ضریب هوشی۱۵۰ است. تست IQ افراد که سن عقلیشان با سن تقویمی آنها مساوی است معمولاً بین 95 تا 100 قرار دارد، عدد بالای 130 نشانگر افراد باهوش و پایین تر از70 نشانگر نوعی از مشکلات مغزی است. هوش هیجانیEQ میزان قدرت فرد در درک، کنترل، ارزیابی و شیوه ابراز احساسات او را نشان می دهد. تا مدت ها هوش‌ هیجانی مبحثی مبهم و ناشناخته به شمار می‌رفت و رد‌پای آن تنها در مجلات علمی و آموزشی دیده می‌شد. اما امروز حتی در فروشگاه‌های اسباب بازی، با کالاهایی مواجه هستیم که ادعا می کنند به افزایش هوش هیجانی کودکان کمک می کنند.
نزدیک به یک قرن بهره هوشی یا IQ به عنوان کلید اصلی موفقیت افراد شناخته می‌شد و احتمال موفقیت افرادی با ضریب هوشی بالا، بسیار زیادتر از مردم عادی برآورد می‌شد. در آن سالها دانشمندان سعی می‌کردند ارتباط میان میزان IQبا ژنتیک و محیط رشد را پیدا کنند. در همان زمان هم تعدادی از دانشمندان معتقد بودند IQ همه چیز نیست و عامل دیگری هم در موفقیت انسان موثر است، چون نمونه هایی وجود داشت که باIQ بسیار بالا، موفقیت های اجتماعی اندکی در زندگی خود بدست آورده بودند. نمونه بارز آن آلبرت انیشتین است که با داشتن بهره هوشی160، یکی از چند عالم بزرگ طول تاریخ بشر شناخته می شود، اما او در زندگی اجتماعی خود فرد موفقی نبود، چون از هوش هیجانی بالایی برخوردار نبود. او در طول زندگیش همیشه در فشار مالی قرار داشت، تا جایی که حق و حقوق همسر سابق خود را پس از سالهای طولانی، زمانی که موفق به کسب جایزه نوبل شد، توانست پرداخت کند. انشیتین در زمینه علمی هم EQ قوی نداشت چون به تئوری انبساط جهان که خودش کشف کرده بود شک کرد و با گنجاندن یک ضریب در فرمول ریاضی انبساط جهان، جلو انبساط آن را گرفت. تا اینکه چند سال بعد ادوین هابل با رصد ستارگان متوجه شد که به واقع جهان در حال گسترش است و همان فرمول اولیه انیشتین صحیح بوده.
با دیدن نمونه های مشابه روانشناسان به این نتیجه رسیدند که ضریب هوشی بالا، لزوماً ضمانتی برای موفقیت نیست و همه‌ ابعاد شخصیتی یک فرد را پوشش نمی‌دهد. البته شکی در این نیست که برای موفقیت و کسب درآمد بیشتر و حتی سلامت بهتر، بهره هوشی قوی لازم است، اما این نوع از هوش به هیچ وجه کافی نیست. برای مراودات روزانه، تعامل با دیگران و ابراز واکنش‌های احساسی به موقع، انسان نیازمند به هوش هیجانی است و هرچه توانایی افراد در این زمینه بیشتر باشد، موفق‌تر خواهند شد. مثلاً در دنیای کسب‌وکار، هوش هیجانی تأثیرات فوق‌العاده مهمی از خود بر جای می‌گذارد. امروزه شرکت‌های بزرگ برای استخدام نیرو‌های خود، از آنها آزمون‌های هوش هیجانی می کنند. تحقیقات نشان می‌دهند، افرادی که ظرفیت بالقوه‌ی رهبری دارند، از هوش هیجانی بالایی برخوردار هستند.
چگونه منطقی فکر کنیم
اگر بخواهید مشکلات خود را به روش‌های مؤثر و ساده حل کنید، باید بیاموزید چگونه منطقی فکر کنید. برای منطقی فکر کردن باید بتوانید خود را از تفکرات قدیمی خلاص کرده و خود را تغییر دهیم.آیا روش موثری برای تغییر شیوه‌ تفکر وجود دارد؟ پاسخ مثبت است. برای منطقی فکر کردن، سه کار باید انجام داد، تمرینات ذهنی، شناخت رفتار و افکار غیرمنطقی و تغییر شیوه‌ زندگی.
1- انجام تمرینات ذهنی
مغز نیز مانند سایر اعضای بدن، به تمرین نیاز دارد تا عمل کرد بهتری داشته باشد. متاسفانه وسایلی مانند موبایل و کامپیوتر فقط بخش خاصی از مغز را درگیر می کند و امکان تمرین مغز را در جهات مختلف کم می کنند. مثلاً در سالهای اخیر افراد از حفظ کردن مهم ترین شماره تلفن های خود عاجز و از پیدا کردن ساده ترین آدرس ها بدون دستورات یک جی پی اس ناتوان هستند. یک روش خوب برای بهبود عملکرد مغز، این است که مرتباً حافظه‌ خود را محک بزنیم. سعی کنید هر روز چیزهای کوچکی را به خاطر بسپارید. مثلاً فهرستی از خواربار تهیه کنید و آن را از بر کنید، یا قطعه‌ کوچکی از یک شعر یا یک کتاب را حفظ کنید، سپس بعد از یک ساعت، دوباره آنچه را که حفظ کرده‌اید مرور کنید و ببینید که چه مقدار از آن به یادتان مانده. تلاش کنید تا با رجوع به حافظه‌تان، نقشه مسیر منزل به محل کار، فروشگاه، منزل دوست‌تان یا هر جای دیگری را که اغلب به آنجا می‌روید رسم کنید. آیا می‌توانید جزئیات این مسیرها را نیز به یاد بیاورید؟
به جزئیات توجه کنید. توجه به چیزهای به ظاهر بی‌ اهمیت می‌تواند یک ابزار مهم برای دستیابی به تفکر منطقی باشد. هرگز تعداد قدم‌هایتان را در مسیر محل کار شمرده‌اید؟ آیا هرگز پیش آمده سعی کنید غلط های املایی یک متن را پیدا کنید؟ چقدر جدول حل می کنید؟ حل جدول سبب می‌شود تا مغز شما به تدریج قابلیت‌های بیشتری پیدا کرده، سلول‌های عصبی مغز پیچیدگی لازم را پیدا کنند،تا ما بتوانیم منطقی‌تر بیندیشیم. سعی کنید مهارت هایی جدید بیاموزید، چون هر مهارت جدید، نیاز به تفکر منطقی را بیشتر می کند. مهارت هائی مانند آموزش یک زبان جدید، نجاری، آشپزی، شنا، نقاشی و کارهائی از این قبیل، می تواند به افزایش مهارت‌های تفکر منطقی کمک کند. معاشرت کردن با مردم مختلف و متنوع، چالش موثری برای تمرین ذهن است. ارتباطات اجتماعی و دوستی با دیگران، مغز را تغذیه می‌کند و فرد را به سوی تلاش برای درک بهتر از جهان اطراف سوق می‌دهد. با دوستان و اعضای خانواده‌تان وقت بگذرانید، در مراسم اجتماعی شرکت کنید و از هر فرصتی برای آشنا شدن با افراد جدید استفاده کنید. اگر فردی خجالتی یا درون‌گرا هستید، احتمالاً این کار برای‌ شما مشکل‌ است، اما می‌توانید خودتان را به تدریج برای پذیرفتن مراودات اجتماعی آماده کنید. فراموش نکنید هر چه بیشتر تمرین کنید ذهن شما سالم‌تر و قدرتمندتر خواهد شد و با گذشت زمان، مهارت بیشتری برای دستیابی به تفکر منطقی پیدا خواهید کرد.
2- شناخت افکار و رفتار غیرمنطقی
افراد غیر منطقی معمولاً برای هر رویداد، بدترین حالت ممکن را فرض می‌کند و اگر تحت شرایط تنش‌زا قرار بگیرند، بلافاصله در ذهن خود فاجعه‌سازی می‌کنند. فرض کنید کارفرمای شما برای‌تان یک نامه فرستاده و در آن از شما خواسته در جلسات کاری، همکاری بیشتری از خود نشان دهید. اگر فردی فاجعه‌ساز باشید، حتماً با خود فکر خواهید کرد که منظور کارفرما این بوده که شما کارمند ضعیفی هستید و می خواهد شما را اخراج کند. در صورتی که این می تواند فقط یک تذکر کاملاً طبیعی باشد.
خود و دیگران را دست‌کم نگیرید. مردم معمولاً موفقیت‌ها و نقاط مثبت زندگی خود را نادیده می‌گیرند. این دسته از افراد معمولاً سایرین را در ابتدای کار بی‌عیب و نقص و کاملاً موفق می‌دانند، اما به محض اینکه نکته‌ای منفی حس کنند، نظرشان 180 درجه تغییر می کند. الگوهای نادرست فکری را بشناسید و بپذیرید که هرکس در زندگی خود کاستی‌ها و شکست‌ها و در عین حال موفقیت‌هایی دارد. خود بزرگ‌بینی و داشتن یک حس غیر واقعی نیز از نوع افکار غیر منطقی است. باید باور کنیم که هر کس به سهم خود در محیط کار و زندگی، فرد مهمی است. برای بهبود کیفیت ارتباط با دیگران، سعی کنید با خود بزرگ بینی مبارزه کنید و بپذیرید شما هم به کمک دیگران و مشارکت آنان در زندگی نیازمند هستید. یکی دیگر از مظاهر تفکر غیر منطقی رؤیا پردازی است. برخی از افراد بر این باور هستند که رویا پردازی می‌تواند برای رسیدن آنها به آرزوها یا افکار مثبت کمک کند، به یاد داشته باشید موقعیت‌های زیادی در زندگی وجود دارد که خود به‌خود اتفاق می‌افتد و خارج از کنترل ما هستند. خیالبافی، خود محوری، پیش داوری، نهایت گرائی و مسائلی از این قبیل جزء افکار غیر منطقی هستند که باید کنترل شوند.
3- تغییر شیوه‌ی زندگی
مواد غذایی‌ که مصرف می‌کنید، می‌توانند تأثیر عمیقی بر قدرت مغز شما داشته باشند. تلاش کنید تا رژیم غذایی سالمی از میوه‌ها، سبزیجات تازه، حبوبات، چربی‌های سالم و ماهی داشته باشید که سرشار از مواد غنی برای تأمین انرژی مورد نیاز مغز باشند. اسفناج و سبزیجات سبزبرگ مانند کلم پیچ، سبب بهبود عملکرد مغز می‌شوند. چربی‌های اشباع و ترانس و قندهای ساده و همچنین شیرین‌کننده‌های شربتی مانند شربت ذرت با فروکتوز بالا می‌توانند اثرات زیان‌بخشی بر مغز داشته باشند. برنامه‌ خواب خود را تنظیم کنید.
۷ تا ۸ ساعت خواب در شب می‌تواند توان ذهنی را افزایش دهد. دستگاه‌های الکترونیکی و گوشی‌های هوشمند را به محل خواب خود نبرید. در ساعات آخر شب غذای سنگین نخورید و یک ساعت قبل از رفتن به رختخواب به فعالیت‌های آرامش‌بخش نظیر خواندن کتاب و مطالعه بپردازید. به طور منظم ورزش کنید. ورزش تأثیر عمیقی بر توانایی‌های مغز دارد. علاوه بر تناسب اندام، ورزش روزانه می‌تواند ظرفیت و قدرت مغز را برای منطقی بودن افزایش دهد. برای افزایش توانایی مغز و برای پردازش اطلاعات آن ضروری است به خود کمی استراحت بدهید و در فعالیت‌های آرامش‌بخش شرکت کنید. یک روز در هفته را به عنوان روز استراحت، تعیین کنید و آن روز را فقط به کارها و فعالیت‌هائی که برای‌ شما لذت‌بخش است اختصاص دهید.

قمار مجازی
این روزها شرط بندی و قمار در فضای مجازی به یکی از معضلات اجتماعی مردم دنیا تبدیل شده. در سال‌های اخیر موج گسترده ای از بازی های رایانه ای که قابلیت قمار و شرط بندی را دارند، مورد توجه نوجوانان و جوانان قرار گرفته. سایت‌های زیادی هم به تبلیغ و ارائه بازی های آنلاین وشرط بندی می پردازند. ذهن مردم دنیا از ورای تمام سرخوردگی های اجتماعی و مشکلات زندگی، همواره درگیر تحقق آمال و آرزوهای خود می باشد، قمار خانه های آنلاین به طور نامحسوس به آنها نوید می دهند که آرزوهایشان از این طریق به آسانی برآورده خواهند کرد، در واقع به آنها آرزو فروشی می کنند، خریدار زیادی هم دارند به خصوص از میان کسانی که به راه های میانبر اعتقاد دارند. این موسسه ها مانند قارچ در حال رشد هستند، شما کافی است در موتورهای جُست و جوی اینترنتی عبارت «قمار آنلاین» یا «شرط بندی آنلاین» را جستجوکنید، تا با حجم وسیعی از شرط بندهائی مانند پوکر، بیلیارد، تخته نرد، بینگو، بلک جک و به ویژه فوتبال مواجه شوید.
اکثر این سایت ها بقدری حرفه ای طراحی شده اند که در نگاه اول چشم را خیره می‌کنند. مراجعه کنندگان در سایت های قمار، ابتدا می توانند برای آشنایی بیشتر با سیستم بازی و در واقع آلوده شدن به اعتیاد قمار، از میزهای رایگان استفاده کنند. این سایت ها قول می دهند با چند ساعت آموزش و مقداری پول کاذب، که خود سایت در اختیار آنها ها قرار می دهد، به سرعت به قمار بازهای حرفه ای تبدیل و برنده پول های کلان شوند. قمارهای آنلاین ظاهری آسان و فریبنده دارند، مثلاً قرار می شود بازیکن آنلاین تاس بیندازد و یک بار هم کامپیوتر، هر کدام رقم بالاتری آوردند، برنده می شوند. کمی که گذشت و بازیکن مقداری پول برد و باخت کرد، سایت به او پیشنهاد می کند به صورت ترکیبی بازی کند، مثلاً پیشنهاد می کند رقم برد باخت، ضریبی باشد از تفاوت ارقام تاس های ریخته شده، یعنی اگر بازیکن تاس6 را انداخت و کامپیوتر هم رقم یک را آورد، برد بازیکن آنلاین 5 برابر خواهد شد و اگر شرط بندی بر اساس هزار تومان باشد، در بازی ترکیبی بازیکن 5 هزار تومان برنده می شود.
بازیکن آنلاین چون می خواهد به سرعت و به آسانی ثروتمند شود، وقتی سایت قمار چنین پیشنهادی را می کند، تحریک می شود. البته ابتدا ترجیح می دهد چند دست معمولی بازی کند تا راه و روش بازی ترکیبی دستش بیاید. بازیکنان آنلاین معمولاً ذهن راحت طلب و طماعی دارد، پس در چند دست اول، حساب سود و زیان خود را نگاه می دارد، ولی با ترفند هایی که سایت انجام می دهد، خیلی سریع حواسش پرت می شود و کم کم از حسابداری غافل می گردد. در نتیجه فقط بردها را به خاطر می سپارد و باخت ها و حساب سود و زیان را فراموش می کند. این بازیکن بعد از مدتی دل را به دریا می زند و وارد بازی ترکیبی می شود، اگر ببرد فکر می کند راه چاره پول دار شدن بی دردسر را پیدا کرده و مجدداً به بازی بر می گردد و اگر ببازد معتقد می شود که تازه با اصول بازی آشنا شده و دفعه بعد حتماً برنده خواهد شد. سایت ها قمار هم لحظه به لحظه ترکیب های جدید و برد های کلان را پیشنهاد می کند. مثلاً تعداد تاس ها را افزایش می دهد، یا عواملی مانند رنگ را به بازی اضافه می کند، یا قرار می گذارد فقط یک عدد خاص "مثلاً 7" چندین برابر برنده خواهد شد و در غیر این صورت خواهد باخت. در واقع سایت ها به تدریج محاسبه ریاضی نسبت برد به باخت را پیچیده می کنند، تا بازیکن ها را گیج کنند، در حالی که شرایط به شکلی طراحی شده که در مجموع و در دفعات بازی، حتماً سایت برنده است. این تازه روش شرافتمندانه!! سایت های قمار است. حالا با خود فرض کنید برنامه طوری طراحی شده که در شرایط خاص که رقم برد و باخت خیلی کلان شده، بازی از طریق الکترونیکی حتماً به نفع سایت تمام شود. مردم باید باور کنند که به دلیل نبودن یک سیستم نظارتی، سایت های قمار پر از تقلب و کلاهبرداری هستند.
یکی دیگر از قمار های اینترنتی بر سر فوتبال اتفاق می افتد. سایت های شرط بندی فوتبال معمولاً چند کارشناس در اختیار دارند که درصد شانس برد و باخت و مساوی تیم‌ها را برای بازی‌های مختلف مشخص می‌کنند و با توجه به این درصدها، سهم برد هر شرط بندی را مشخص می کنند. برای مثال برای بازی یک تیم سرشناس با یک تیم متوسط قرار می گذارند که اگر تیم قوی ببرد به کسانی که یک میلیون تومان شرط بسته اند 70 هزار تومان و به کسانی که بر سر مساوی شرط بندی کرده اند 5 میلیون تومان و کسانی که بر سر برد تیم ضعیف شرط بسته اند 12 میلیون تومان جایزه بدهند. در ظاهر پیشنهاد هیجان انگیزی است ولی جالب است بدانیدکه کارشناسان سایت به شکلی این درصدها را انتخاب کرده اند که در هر صورت سود زیادی برای سایت باقی بماند. به دلیل اینکه افرادی که به این سایت ها مراجعه می کنند، معمولاً عطش زیادی برای برنده شدن دارند، معمولاً ریسک های بالا را می پذیرند. البته ممکن است به صورت اتفاقی در یک بازی برنده شوند ولی در دراز مدت این سایت است که برنده خواهد بود. به خصوص که معمولاً شرط بندها به خاطر تعصبی که روی برد تیم ها دارند، فقط روی برتد تیم مورد نظر خود شرط بندی می کنند و عامل مساوی را در نظر نمی گیرند و در زمان تساوی بین تیم ها غافل گیر می شوند. اگر دقت کرده باشید، طبق آمار بیشترین نتیجه مسابقات فوتبال نتیجه مساوی است.
بازی های آنلاین خیلی متنوع اند و همگی با در نظر گرفتن اصول روانشناسی و جامعه شناسی، برای معتاد کردن بازیکنان به قمار طراحی شده اند. اگر دقت کنید تمام چیزی که در سایت های قمار تبلیغ می شود، رویای یک شبه ثروتمند شدن است. فراموش نکنیم اگر قرار بود قمارخانه ها و سایت های قمار شما را پول دار کنند، همگی به سرعت تعطیل می شدند.

سلامت ژاپنی ها
طبق آمار امید به زندگانی در مردم ژاپن، حدود 82 سال است یعنی یک ژاپنی به صورت متوسط امیدوار است که جشن تولد هشتاد و دومین سال زندگی خود را ببیند. ژاپنی ها معمولاً اضافه وزن ندارند و به همین دلیل کوچکتر از سن واقعی خود دیده می شوند. محققین به دنبال پیدا کردن راز طول عمر ژاپنی ها به چند نکته جالب رسیده اند.
1- رژیم غذایی: غذای ژاپنی‌ها سالم است. آن‌ها ماهی، جلبک، سبزیجات، سویا، برنج، میوه و چای سبز را به غذاهای دیگر ترجیح می‌دهند. ژاپنی‌ها از غذاهای پرکالری و بی‌فایده و بقول امروزی ها (junk food) دوری می‌کنند. تازه بودن مواد غذایی برای ژاپنی‌ها اهمیت زیادی دارد و معمولاً مواد خوراکی را در فصل خودش مصرف می‌کنند. آنها انواع غذای دریائی و ماهی‌های فصلی را ترجیح می‌دهند. سوشی که ترکیب شده از ماهی و برنج و جلبک دریائی غذای محبوب ژاپنی‌ها است. آنها در زمستان اغلب ماهی و سوپ‌های داغ مصرف می‌کنند، در حالی‌که در هوای گرم تابستان سوپ‌های سرد، غذاهای دریایی و سالاد را ترجیح می‌دهند.
2- روش‌های پخت: ژاپنی‌ها معمولاً غذای خود را به صورت بخارپز و کبابی مصرف می‌کنند و در آشپزی فقط از روغن های اورگانیک استفاده می نمایند. ژاپنی ها سبزیجات را خُرد می کنندتا بهتر و سریع‌تر پخته شود و ارزش غذایی خود را از دست ندهد. آب سبزیجات پخته شده را صاف نمی کنند و سبزیجات را سرخ نمی کنند. آنها در استفاده از ادویه بسیار محتاط عمل می‌کنند و سعی می‌کنند غذا را سبک طبخ کنند تا برای کبد، معده و کلیه ضرر نداشته باشد.
3- فرهنگ غذا خوردن: غذا خوردن، برای ژاپنی ها یک مراسم مهم به شمار می‌آید و از غذا خوردن سرپائی و با عجله خود داری می کنند. آن‌ها ظروف غذا و پیش‌غذا کوچک انتخاب می‌کنند، به آهستگی غذا می‌خورند و لقمه‌های کوچک برمی‌دارند. آن‌ها تمایل دارند طعم و ظاهر طبیعی غذاها حفظ شود، بنابراین کمتر آن‌ها را تزئین می‌کنند.
4- برنج به جای نان: برنج یکی از مهم‌ترین بخش‌های هر وعده‌ی غذایی در ژاپن است که بدون نمک، کره و یا روغن طبخ می‌شود. نان جزء غذای روزانه ژاپنی ها محسوب نمی شود.
5- صبحانه: صبحانه مهم‌ترین وعده‌ی غذایی در ژاپن است. این وعده شامل غذاهای مختلفی از جمله ماهی، برنج، املت، سوپ، سویا، سبزیجات، جلبک و چای است. آنها از خوردن غذا های چرب مانند کره و پنیر اجتناب می کنند.
6- مصرف نکردن قند: ژاپنی ها چای خود را بدون قند می خورند و دیدشان نسبت به شیرینی، بسیارمتفاوت است. کیک و شیرینی خامه ای و چیزهای پر شکر نمی خورند. آن‌ها یک نوع بستنی دارند که از برنج تهیه می‌شود. نام این بستنی «موچی» است که شکر ندارد. دسرهای ژاپنی مقدار بسیار کمی چربی و قند دارند و ممکن است برای کسانی که به طعم دسرهای غربی عادت دارند چندان خوشایند نباشند.

021 8821 17 50
تهران - یوسف آباد
خیابان سید جمالدین اسد آبادی
انتهای خیابان 66 - پلاک 38
©2019 KWC Iran Co., All Right Reserved